الهه طاهري: سقوط فرشتگان از آن کتابهاییست که نمیتوانم تصمیم بگیرم دوستش دارم یا نه. داستان با مرگ ملکه ویکتوریا در سال 1901 شروع میشود و به مدت نه سال (سالهای سلطنت ادوارد هفتم) سرنوشت دو خانواده را دنبال میکند. نثر کتاب نثر مخصوص و دوستداشتنی تریسی شوالیه است. نثری روان با همان توصیفها و جزئیات دقیق که در "دختری با گوشواره مروارید" هم استفاده شده و این بار مخاطب را به ابتدای قرن بیستم و آغاز تغییرات در انگلستان ویکتوریایی میبرد. تریسی شوالیه در این کتاب از چندین راوی اول شخص استفاده کرده بود و تقریبا به همه شخصیتهای داستانش فرصت داده بود تا بخشی از داستان را از زاویه دید خود روایت کنند. اما بخش اصلی کتاب از زبان زنان کتاب روایت میشود و با توجه به سیر اتفاقات میتوان گفت "سقوط فرشتگان" کتابی درباره زنان در آغاز قرن بیستم است. "سقوط فرشتگان" بر خلاف "دختری با گوشواره مروارید" (که سرشار از رنگهای درخشان و حس خوب هنر و نقاشی بود)، بوی مرگ میداد. کتاب با یک مرگ شروع (ملکه ویکتوریا) و با یک مرگ پایان یافت (پادشاه ادوارد هفتم). در طول داستان هم مرگ بر بخشهای مختلف داستان سایه انداخته بود. (قبرستان، گورکنها، فرشتهها و ظرفهای خاکستر، تشریفات خاکسپاری و عزاداری و ...) مشکل اصلی در مورد این داستان این بود که من تا صد صفحه اول داستان سردرگم بود که داستان چه مسیری را در پیش گرفته و هدف نویسنده و شخصیتها چیست و قرار است به کجا برسند. و اضافه شدن این مسئله به جزئیگری نویسنده باعث شد حس کنم در لندن قرن بیستم گم شدهام. مشکل بعدی رفتار غیر قابل درک بعضی از شخصیتها به خصوص کیتی کولمن بود. که حتی روایت بخشی از داستان از زبان خودش توجیهی بر رفتارهای عجیب و غریبش نبود. انتظاری که از تریسی شوالیه داشتم در این کتاب برآورده نشد و با توجه به همه مسائل امتیاز من به این کتاب بین سه و چهار است.