درباره كتاب 'حسنی نگو یه دستهگل':
حسنی مویش ژولیده و سر و صورتش کثیف است. هرقدر هم که پدرش اصرار میکند تا به حمام برود و موهایش را اصلاح کند، حسنی قبول نمیکند و زیر بار نمیرود. اما وقتی او برای بازی نزد دوستانش میرود، آنها او را از خود میرانند و هربار ظاهر کثیف و نامرتبش را به یادش میآورند. بالاخره حسنی رضایت میدهد که به سرش را اصلاح کند و به حمام برود. بعد از اینکه تبدیل به یک "دستهگل" میشود، حالا همهی دوستانش حاضرند تا با او بازی کنند.