ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
رژهی پیروزی در بندر آرتور
نویسنده:
کوبو آبه، یوکیو میشیما، یاسوناری کاواباتا و ...
ترجمه:
اشکان کاظمیان مقیمی
ناشر:
شورآفرین
سال نشر:
1401
(چاپ
3
)
قیمت:
80000
تومان
تعداد صفحات:
282
صفحه
شابك:
978-600-6955-61-2
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'رژهی پیروزی در بندر آرتور':
کتاب برگزیدهیی است از همهی دورههای داستاننویسی ژاپن از آغاز تا امروز. در این کتاب، سعی شده تا از هر دوره داستانهایی ترجمه شود تا خواننده بتواند سیر تحول داستاننویسی ژاپن و بالاخص داستان کوتاه ژاپنی را دنبال کند، با ذکر این نکته که هر داستان نمایانگر دورهی خاص خودش است ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
اولین داستان کتاب به نام "اقبال دریا و اقبال کوه" با این جملات آغاز میشود:
"گرمآتش شاهزادهیی بود که اقبالش در دریا بود و چیزهایی پهنباله و باریکباله میگرفت. سردآتش شاهزادهیی بود که اقبالش در کوهستان بود و چیزهایی زبرمو و نرممو میگرفت. روزی سردآتش به برادر بزرگترش گرمآتش گفت: "بیا اقبالمان را با هم عوض کنیم و هریک از اقبال دیگری استفاده کند." با این که سهبار این درخواست را کرد، برادرش موافقت نکرد و بالاخره سردآتش به سختی توانست برادرش را متقاعد کند تا اقبالشان را با هم عوض کنند. سپس سردآتش با اقبال دریاییاش به ماهیگیری رفت، ولی حتا یک ماهی هم نگرفت و بدتر این که قلاب ماهیگیری برادرش را نیز گم کرد. برادر بزرگش از وی خواست که قلاب ماهیگیری را برگرداند و گفت: "اقبال کوهستان، اقبالی برای خود است و اقبال دریا هم اقبالی برای خود. بیا اقبال یکدیگر را بههم برگردانیم."
برادر کوچکتر در جواب گفت: "در ماهیگیری با قلات تو حتا یک ماهی هم نگرفت و قلاب را در دریا گم کردم." ولی برادر بزرگتر بهطور مرتب اصرار میکرد که قلاب را به وی برگرداند ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!