درباره كتاب 'پاریس جشن بیکران':
"پاریس جشن بیکران" یادگار همینگوی از پاریس دهه 20 و ارزشمندترین بخش از دستنوشتههای برجای مانده از اوست که اول بار پس از مرگش منتشر شد و به سرعت در میان پرفروشترین کتابهایش جای گرفت.
ماریو بارگاس یوسا کتاب را "طلسمی جادویی" میداند که "هر قسمتش داستان کوتاهی است آراسته به حسنهای بهترین داستانهای همینگوی"، داستانهایی چنان سرزنده و شفاف که زندگی منظم و پرشتاب نویسندهشان را پیش چشم خواننده به تصویر میکشند - تصاویری از روزهایی که شهرت در گوشه و کنار پاریس در انتظار همینگوی جوان بود. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
"کافه خوب میدان سنمیشل" با این جملات آغاز میشود:
"آن روزها هوا بد بود. پس از گذشتن پاییز، هوای بد بکروزه از راه میرسید. شبها ناگزیر میشدیم پنجرهها را روی باران ببندیم. بوران برگها را از تن درختهای میدان کنترسکارپ میکند. برگهای خیس زیر باران میماند و باران را باد به اتوبوس بزرگ سبز انتهای خط میکوفت و در کافه آماتورها جای سوزن انداختن نمیماند و پنجرهها از گرما و دود درون تار میشد. کافهای بود حزنانگیز که به نحو بدی اداره میشد. آنجا مستهای محله مدام دور هم جمع میشدند و من به خاطر بوی بدنهای کثیف و بوی تند مستی از آنجا کناره میگرفتم ..."