درباره كتاب 'اسم من میناست':
این رمان شرح وقایع روزانه زندگی دختر نه سالهای است که پدرش را در دوران کودکی از دست داده و همراه مادرش زندگی میکند. این کتاب که به شکل دفتر خاطرات نوشته شده مانند تکگویی درونی افکار، احساسات، رویاها و ترسهای اوست و شرح مشاهدات و سوالات مینا درباره شگفتیها و عجایب دنیای اطرافش با زبانی ساده و در عین حال عمیق خواننده را مجذوب خود میکند.
این رمان زیبا، اندیشمندانه، شگفتانگیز و سرشار از امید است و نویسندهاش آنقدر ماهرانه صدا و افکار مینا را منعکس میکند که خواننده احساس نمیکند این رمان اثر مردی میانسال است که تظاهر میکند نه سال دارد.(برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اسم من میناست و عاشق شبم. شبها، وقتی دنیا تو خوابه، همه چیز ممکن میشه. خانه تاریک و ساکت است، اما اگر گوشهایم را تیز کنم صدای بوم بوم بوم قلبم را میشنوم؛ صدای قیژقیژ خانه را میشنوم؛ صدای نفس کشیدن آرام مادرم را از اتاق بغلی میشنوم.
از تخت پایین میآیم و پشت میز، کنار پنجره، مینشینم. پرده را کنار میزنم. ماه کامل وسط آسمان نشسته و نور آن به جادهی فالکونر، خانهها و خیابانهای پشتی، سقفها و مغازههای شهر و کوهها و علفزارهای دوردست تابیده. نور مهتاب داخل اتاق و روی من هم تابیده.
بعضیها معتقدند باید از نور ماه رو برگرداند. چون ممکن است دیوانهات کند. اما من صورتم را به طرف آن میگردانم و میخندم ..."