فصل/روایت اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"رابطه علت و معلول در زندگی همه وجود دارد. علت، وجوددهنده معلول است و اگر علت نباشد، معلول هم نیست. میان من و ریاضی هم رابطه علت و معلولی وجود داشت. مربی پرورشی که به خاطر زایمان زودهنگام رفته بود مرخصی ششماهه، علت شد و من که کلاسمان چسبیده به کتابخانه بود و مبصر کلاس بودم، معلول شدم؛ معلولی که قرار بود کتابدار باشد تا رسیدن معلم جدید. با همین رابطه ساده من وارد کتابخانه کوچک و نامرتب مدرسه شدم و کتابخانه، مقر فرمانروایی من در زنگهای تفریح شده بود.
در ششماه فرماندهی در کتابخانه، بیشتر وقتم صرف مرتبکردن کتابها و نظمبخشیدن به آنها بر اساس موضوع و اندازهشان شد. بودن در کتابخانه بهانه خوبی بود تا در زنگهای ورزش به جای حیاطرفتن در هوای سرد زمستان، کنار بخاری بنشینم و کتابهایی را که گلچین کرده بودم و دوستشان داشتم، آرام آرام بخوانم. بچههای کلاس از پشت شیشههای رنگیِ کتابخانه برایم شکلک درمیآوردند و درصد حسودیشان بیشتر از 100 بود ..."