درباره كتاب 'عمو نوروز و پیرزن (مجموعه قصههایی از ادبیات شفاهی ایران)':
هیچکس نمیدانست عمو نوروز کجا زندگی میکند! مردم با ذوق و شوق در و پنجرهی خانههایشان را باز میکردند یا به باغ و صحرا میرفتند تا آمدنش را تماشا کنند. ولی یک نفر بیشتر از همه دوست داشت عمو نوروز را ببیند و هر سال، روز اول بهار، بعد از آب و جارو کردن خانه، کنار سفرهی هفتسین مینشست و منتظر او میشد. اما عمو نوروز چی؟ او هم به همه سر میزد؟ یعنی راستی راستی خودش میآمد و سر سفرهی هفتسین مینشست؟ (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)