بخريد و بخوانيد ...
من و باباشاهم

من و باباشاهم

نویسنده: احسان ناظم‌بکایی 
ناشر: حوض نقره
سال نشر: 1393 (چاپ 2)
قیمت: 10000 تومان
تعداد صفحات: 180 صفحه
شابك: 978-600-194-190-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 3 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (4 امتیاز با رای 1 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'من و باباشاهم':

کتاب مجموعه روایت‌های طنز تاریخی است که هریک به یکی از پدرها و پسرهای معروف تاریخ مربوط می‌شود. مثلا خسروپرویز و شیرویه، تیمور لنگ و شاهرخ گورکانی و ...
فصلی از کتاب که عنوان اصلی‌اش هست "چرا دست من درازه؟ ..." با این جملات آغاز می‌شود:
"خشایار یک شب در اتاقش دچار خفگی شد و طبیعتا چون به آن دنیا رفته بود نمی‌توانست به کارش در این دنیا که پادشاهی کردن بود، ادامه بدهد. همان موقع، اردشیر پسر سوم خشایار، داشت در اتاقش بازی می‌کرد که اردوان، فرمانده‌ی گارد حفاظت کاخ، وارد اتاقش شد، دست او را گرفت و او را روی تخت شاهی نشاند. اردوان به اردشیر گفت که برادربزرگش داریوش، بیماری "دیگران را خفه کنی" گرفته، بابا خشایار را خفه کرده و می‌خواهد او را هم خفه کند. اردشیر هم که دستان درازی داشت و بروبچ او را "اردشیر درازدست" صدا می‌زدند، سراغ داریوش رفت، دستانش را دور گردن داریوش پیچید و آن قدر فشار داد تا یواش یواش، داداش داریوش پیش بابا خشایار رفت.
مدتی که گذشت اردشیر درازدست قد کشید و بقیه‌ی جاهایش هم مثل دستش دراز شد. او از در و همسایه شنید که اردوان گولش زده و خود او بوده که بابا خشایار را کشته. برای همین یک روز، گلوی اردوان را هم آن‌قدر فشار داد تا او هم رفت پیش بابا خشایار و داداش داریوش ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 بنفشه بامداد:  سبک جالبی برای بیان داستان‌های تاریخی است، اما داستان‌ها بسیار کوتاه و مختصر بیان شده است و برای کسی که از اصل داستان خبر ندارد، شوخی و جدی آن قابل تشخیص نیست. به عنوان یک منبع تاریخی نمی‌توان به آن استناد کرد. اما می‌توان کتاب را دسته‌جمعی خواند و حسابی خندید و لذت برد.