ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
شانس
نویسنده:
مارک تواین
(Mark Twain)
ترجمه:
علی مسعودینیا
ناشر:
زاوش
سال نشر:
1392
(چاپ
2
)
قیمت:
8000
تومان
تعداد صفحات:
162
صفحه
شابك:
978-600-6846-85-9
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'شانس':
... وقتی کار ترجمه داستانهای کوتاه تواین را شروع کردم، در همان ابتدا خیلی توی ذوقم خورد. دیگر خبری از آن نوستالژیهای شیرین دوران نوجوانی نبود. با یک نویسندهی داستانهای فکاهی مختص بزرگسالان مواجه شده بودم که نوشتههایش پیرنگ انتقادی داشت و مدام داشت فرهنگ روبهمدرنیتهی امریکای قرن نوزدهم را به سخره میگرفت.
… داستانهای تواین به قول خودش نوعی فکاهی امریکایی است که از دل روایتهای شفاهی آن فرهنگ نسبتا نوپا استخراج شده است. در نظر من بزرگترین چالش در ترجمهی این کتاب، حفظ گونههای زبانی متفاوتی بود که تواین به اقتضای سوژه و شیوهی روایت در هر داستان تغییرشان میداد. از اینرو در داستانهای این کتاب انواع زبانها - از زبان محاورهی فرودست گرفته تا نثر اداری و ژورنالیستی - دیده میشود ... (برگرفته از توضیحات مترجم در ابتدای کتاب)
داستان "قورباغهی جهندهی بدنام کالاوراس کانتی" با این جملات آغاز میشود:
"در اجابت خواستهی یکی از دوستانم که برایم از شرق نامهای فرستاده بود، رفتم به ملاقات سیمون ویلر خوشقلب وراجِ پیر و همانطور که از من خواسته بود، دربارهی دوست دوستم، لئونیداس دلیو. اسمایلی، از او پرسوجو کردم و متنی که دارم مینویسم نتیجهی تحقیقات اینجانب است. بنده به طور ناخودآگاه ظنین بودم که لئونیداس دبلیو. اسمایلی شخصیتی خیالی است؛ فکر میکردم که دوستم هرگز چنین شخصی را نمیشناخته؛ و فقط خیال میکرده که اگر من از ویلر پیر دربارهی این جناب پرسوجو کنم، بهجای او، جیم اسمایلی، رفیق گمنام خودش را به خاطر خواهد آورد، و بعد پرچانگیاش گل میکند و آنقدر خاطرات کشدار و کسلکننده بههم میبافد که من به مرگم راضی بشوم و تازه هیچکدام از خزعبلاتش هم به دردم نخواهد خورد. خب، اگر نقشهی رفیقم این بوده، باید بگویم با موفقیت اجرا شده ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!