بخريد و بخوانيد ...
اعتماد
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

اعتماد

(Konfidenz)
نویسنده: آریل دورفمن (Ariel Dorfman)
ترجمه: عبدالله کوثری
ناشر: آگه
سال نشر: 1393 (چاپ 5)
قیمت: 10000 تومان
تعداد صفحات: 181 صفحه
شابك: 978-964-329-222-5
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 14 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (2.33 امتیاز با رای 3 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'اعتماد':

در این رمان کم‌نظیر ما با جهانی روبه‌رو می‌شویم که یکسره در هاله‌ای از دعاوی راست و دروغ که اثبات هیچ‌کدام برایمان میسر نیست پوشیده شده. هویت آدم‌ها از زبان کسانی بیان می‌شود که ما آنها را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم آیا حتی آن‌چه درباره خود می‌گویند راست است یا نه. از سوی دیگر سرنوشت شخصیت‌ها به این بسته است که آن‌چه را می‌شنوند باور کنند زیرا جز صدایی که از جایی ناشناخته و از دهانی ناشناخته می‌شنوند هیچ پناه و راهنمایی در این دنیای آکنده از دشمن ندارند. جالب اینکه حتی خواننده داستان نیز ناچار است صداهای داستان را بشنود و به آن‌ها اعتماد کند وگرنه قادر به پیش رفتن در داستان نیست. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با ورود زنی به اتاق یک هتل آغاز می‌شود. تلفن زنگ می‌زند و ناشناس مرموزی، که به نظر می‌رسد همه چیز را درباره زن می‌داند، از آن سوی خط تلفن شروع به صحبت می‌کند. در نه ساعتی که از پس آغاز این مکالمه تلفنی می‌آید، این صدای مرموز اسرار هراسناکی را درباره‌ی مردی که زن عاشق اوست افشا می‌کند، به او درباره‌ی وضعیت سیاسی خطیری که در آن گرفتار شده هشدار می‌دهد و ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"همین که زن پا به اتاق 242 می‌گذارد، زنگ تلفن به صدا درمی‌آید.
زن شتابی برای جواب دادن به تلفن ندارد. همان‌جا بر درگاه اتاق می‌ایستد، چمدان در یک دست و کلید اتاق در دست دیگر، اتاق خالی را ورانداز می‌کند، انگار منتظر است تا کسی از گوشه‌ای پیدا شود و به تلفن جواب بدهد.
تلفن باز زنگ می‌زند.
می‌بینم که زن لحظه‌ای درنگ می‌کند. بعد، یکباره به خود می‌آید، چمدان را رها می‌کند، با عجله به سوی تلفن می‌رود و گوشی را برمی‌دارد. هنوز کلامی نگفته صدای مردی را می‌شنود.
"باربارا؟"
صدایی است که تا به حال به گوش زن نخورده.
"شما کی هستید؟"
"از رفقای مارتین."
"خب، خیالم راحت شد. کم‌کم داشتم نگران می‌شدم. مارتین خودش نیامده بود به ..."
"راننده که آمده بود ..."
"بله، آمده بود، اما هیچ پیغامی از مارتین نداشت. انگار هم کر بود هم لال. ضمنا یک مسئله هم ..."
"مسئله؟"
"راستش، برام عجیب بود که مارتین از آن لیموزین‌ها به دنبال من بفرستد. او اهل این‌جور کارها نیست."
"باربارا، لیموزین را من فرستادم." ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا بیابید.

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 گلناز گرايلي:  نثری مدرن، کمی عجیب ولی سرگرم‌کننده و جالب

 فاطمه عارف‌نژاد:  هیچ خوشم نیامد. این یک ستاره را هم فقط به اعتبار شروع کنجکاوکننده و جذابش دادم. کمتر پیش میاد کتابی بخونم و تا این حد پشیمان بشم و بگم حیف وقت!