ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
کرشمه خسروانی یا مخالفت بیداد به طرز همایون
نویسنده:
سیدمهدی شجاعی
ناشر:
کتاب نیستان
سال نشر:
1396
(چاپ
5
)
قیمت:
14000
تومان
تعداد صفحات:
174
صفحه
شابك:
978-964-337-470-9
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'کرشمه خسروانی یا مخالفت بیداد به طرز همایون':
کتاب متن نمایشنامهای است که به یکی از کرامات امام حسین (ع) میپردازد. ماجرا از اتاق یزید و کاخ معاویه شروع میشود تا خانه زینب و بیابانی که حضرت حسین (ع) مردانگی غریبی را تصویر میکنند. داستان برگرفته از روایات است، اما پرداختش به طرز غریبی منحصر به فرد است. نویسنده نمایشنامه در این اثر تلاش کرده تا حیلههای کثیف معاویه و عنادش با پیامبر را با ظرافت به خواننده بنمایاند. ضمنا دیالوگنویسی در این اثر فاخر است و سنگین اما به دور از مصنوعنویسی.
نمایشنامه با این جملات آغاز میشود:
"اتاق یزید در زمان حکومت معاویه
یزید که پیداست در بستر بیماری خفته بوده، از جا بلند شده، روانداز خود را کنار زده و همچنان که بر تخت نشسته، شروع به شرح و بازآفرینی واقعه میکند، بیآنکه مخاطبش معلوم باشد. آرام آرام بر اثر هیجان ناشی از تداعی واقعه از جا برمیخیزد و قصهاش را نمایش میدهد.
یزید: رفته بودم برای آهو کمند بیندازم که به کمند آهو در آمدم. آهوی زنده میخواستم، که در قماری احمقانه، صید آن به گردنم افتاده بود.
در صحرایی دورتر از شام و نزدیکتر به عراق که اسمش را گذاشتهام صحرای عشق، چشمه و جویبار و برکهای است که آبشخور آهوان شده.
قصدم این بود که پشت صحرهای در آن نزدیکی به کمین بنشینم و وقت خوردن آب برایشان کمند بیندازم.
سگ و اسبم را به دوستان سپردم تا همگی از آن منطقه فاصله بگیرند، هیچ جنبندهای در آن حوالی نباشد و منطقه به چشم آهوان امن شود.
همه رفتند و من ماندم با یک خنجر و طناب و ظرف شراب، در شکاف یک صخره، جایی که آبشخور و بخشی از بیابان را میدیدم، اما از هیچطرف، دیده نمیشدم ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!