ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
ماه به روایت آه
نویسنده:
ابوالفضل زرویی نصرآباد
ناشر:
کتاب نیستان
سال نشر:
1401
(چاپ
13
)
قیمت:
76000
تومان
تعداد صفحات:
189
صفحه
شابك:
978-964-337-703-8
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'ماه به روایت آه':
کتاب روایتی است از زندگانی و شخصیت حضرت ابوالفضل العباس(ع). نویسنده در این کتاب کوشیده تا از زبان دوازده راوی، ناگفتههایی از قبل و بعد از شهادت پرچمدار کربلا را با امانتداری، پایبندی به مستندات تاریخی و روایی و پرهیز از اغراق، روایت کند. برخلاف انتظار، در کتاب به شکل و شیوهی شهادت حضرت ابوالفضل(ع) اشارهای نشده و نویسنده عمدهی همت خود را صرف بازگویی و رازگشایی از اموری نموده که تا پیش از این درباره آن حضرت کمتر بدانها پرداخته شده است؛ اموری همچون خانوادهی مادری، کودکی، ازدواج، فرزندان، برادران، حیطهی دانش و معرفت و جایگاه حضرت ابوالفضل در میان اهل بیت و مسلمانان آن روزگار.
روایت اول از قول "مسلم بن عقیل" با این جملات آغاز میشود:
"یک دست به چوبدستی که عصایش بود و دست دیگر بر شانه نحیف من که پسرش بودم. چشمان پدر هر سال کم سوتر میشد و من هر روز، گاه تا دو سه بار، با پاره نمدی لوله شده در زیر بغل، پدر را از خانه تا مسجد پیامبر و از مسجد تا خانه همراهی میکردم.
پسر بچهای بودم ده - پانزده ساله، پابرهنه، بر کوچههای خاکی و تفته مدینه، با شانهای عرقسوز شده در زیر دست پدر؛ پدری که افزایش سن جسم و کاهش سوی چشم، هر سال از فاصله گامهایش میکاست و بر سنگینی فشار دستش بر شانهام میافزود.
مسجد پیامبر با حصیرهایی از لیف خرما فرش شده بود. تا پدر به سلام و حالپرسی از اهل مسجد مشغول بود، پاره نمد را، جای همیشگی، کنار دیوار پهن میکردم. پدر که عصا را به دیوار تکیه میداد و بر نمد مینشست، معمولا چند نفری بر گرد او مینشستند. این یکی برای شنیدن حدیث آمده بود، آن یکی برای دیدار خویشان و یاران پیامبر، این دیگری برای شنیدن و ثبت سیره و روش رسول خدا در مواجهه با امری خاص ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!