بخريد و بخوانيد ...
آن مرد با باران می‌آید
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

آن مرد با باران می‌آید

نویسنده: وجیهه سامانی 
ناشر: کتابستان معرفت
سال نشر: 1402 (چاپ 37)
قیمت: 200000 تومان
تعداد صفحات: 188 صفحه
شابك: 978-600-8460-06-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 1 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'آن مرد با باران می‌آید':

راوی و شخصیت اصلی این داستان بهزاد نوجوانی سیزده‌ساله است. پدر بهزاد میوه‌فروشی محافظه‌کار است که صیانت از خانواده‌اش را در دور نگاه‌داشتن آن‌ها از وقایع اجتماعی و انقلابی می‌داند. بهزاد نیز به دلیل ترسی که از پدرش در دل دارد، از اوضاع و احوال تحولات اجتماعی و انقلابی پیرامون خود بیگانه مانده و تقریباً از همه‌چیز بی‌خبر است.

بهروز برادر بهزاد، دانشجویی مبارز و انقلابی است. بهروز به‌دلیل اختلاف عقیده ای که با پدر خود بر سر فعالیت‌های انقلابی دارد، مرتباً در حال بحث و کشمکش است. بحث‌ها و صحبت‌های بهروز با پدرش، بهزاد را به‌فکر فرو می‌برد. او تحت تأثیر مبارزات و حضور فعال برادرش بهروز و دوستانش سعید و یونس در آن ایام قرار می گیرد و بر اثر اتفاق‌هایی که برایش می‌افتد، وارد عرصۀ مبارزات و تظاهرات علیه شاه می‌شود و برای به پیروزی رساندن انقلاب اقداماتی انجام می‌دهد و حتی در بین این اتفاق‌ها جان دوست خود را نجات می‌دهد.(برگرفته از معرفی کتاب در وبسایت khamenei.ir)

داستان با این جملات آغاز می‌شود:

"گرسنگی دیگر امانم را بریده است. دلم می‌خواهد به مامان بگویم قبل از این‌که تلف بشوم، شام مرا جدا بکشد، اما با اوضاعی که مادر و بهناز دارند، دلم نمی‌آید چیزی بگویم. سرم را از روی کتاب و دفترهایم که الکی جلوی رویم باز مانده، کمی بلند می‌کنم و زیرچشمی به بابا نگاه می‌کنم. خون، خونش را دارد می‌خورد. صورتش قرمز شده و تندتند سبیل‌هایش را می‌جود. رادیو را روی پایش گذاشته و بدون این‌که موجش را درست کند، به خِرخِرش گوش می‌کند. معلوم است که اصلا حواسش آن‌جا نیست.

بهناز خیلی وقت است که مثل مجسمه، ایستاده دم پنجره حیاط و از توی تاریکی زل زده به مامان، که بی‌توجه به سرما، چادرش را پیچیده دور کمرش و لبه حوض کوچک وسط حیاط نشسته و تسبیح می‌اندازد.

به ساعت نگاه می‌کنم. حالا دیگر نیم‌ساعت هم از شروع حکومت نظامی گذاشته و هنوز بهروز برنشکته. خدا به او رحم کند. حتی اگر سالم هم برگردد خانه، فکر کنم از دست بابا، تکه‌بزرگه او، گوشش باشد ..."

تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!