ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
دوباره برگرد
نویسنده:
سیمین شیردل
ناشر:
حکایتی دیگر
سال نشر:
1392
(چاپ
2
)
قیمت:
18000
تومان
تعداد صفحات:
449
صفحه
شابك:
978-964-2756-44-5
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 2 نفر
امتیاز كتاب:
(1 امتیاز با رای 1 نفر)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
داستان با این جملات آغاز میشود:
"همیشه فکر میکردم هفت سالگی سن وحشتناکیه و بعد نوجوانیام، دوران کنجکاوی و در پی یافتن حقیقت، بیزارم از هرچه بلوغ، به امید جوانی نشستم. سرانجام جوانی رسید. سرشار از تجربه و هیجان و وسوسه بود. یک پای جوان همواره در سراشیبی قرار دارد و یک پایش در زمینی هموار. یک لحظه لغزش برابر با یک عمر ندامت و بداقبالی.
فرض کن یک کودک هفت ساله با عروسکی در آغوش با موهایی بلند و تیره با چتری صاف و منظمی که روی پیشانیاش ریخته، روی صندلی در انتظار تصمیمگیری بزرگترها نشسته. موهای بلندم را خاله مینا برایم بسته بود و سفارش کرده بود از جایم تکان نخورم تا صدایم کند. چشمان گرد و مضطربم با لپهای آویزان و لبهای غنچهام حالت معصومانهای به چهرهام داده بود. حتی در عکسهایم نیز آن غم پنهان را میتوان حس کرد.
حالا دیگر فرضی در کار نیست. چون آن کودک کسی جز من نبود که آنطور غریبانه کز کرده بود. آناهیتا تنها فرزند مهندس حمید خرمی و همسرش سالومه ساجدی که در یک حادثه سرقت به طرز فجیعی به قتل رسیدند. سارقین حتی به منشی پدرم نیز رحم نکرده بودند.
غروبی که در انتظار والدینم به سر میبردم با یک تماس تلفنی همه چیز به هم ریخت. پرستارم با مکالمهای که انجام داد فریاد گوشخراشی کشید و بنای گریه و زاری گذاشت ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!