درباره كتاب 'مو لای درز فلسفه (تاریخ فلسفه به طنز)':
تاریخ فلسفه و علم با نام بیست-سی حکیم و فیلسوف قرین شده است، و آنچه بخصوص از این افراد یا درباره این افراد ملکه ذهن عام و خاص است عبارات یا حکایاتی است که اغلب یا متاثر از زندگی آن بزرگان است و یا لب اندیشههای آنان را نشان میدهد، و به مرور زمان رنگی از "تقدس" به خود گرفتهاند. نگاهی دیگر با توجه به مسائل عمومیتر و توام با نقد و طنز به آن عبارات و حکایات، کاری است که در این کتاب کوچک شده است، طوری که چه بسا با لبخند بتوان لحظاتی روی عبارتی تامل کرد. (برگرفته از "پیش از گفتار" کتاب)
فصل اول کتاب با عنوان "درباره ارشمیدس" با این جملات آغاز میشود:
"روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد و صابون بزند، شروع به بازی و غوطه خوردن در آب کرد. پایین میرفت و بالا میآمد، باز پایین میرفت و بالا میآمد، خیلی آرام. یکبار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم …
کسانی که حمام نرفتهاند نمیدانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندبارهای دارد. پژواک صدا در خود صدا میپیچد و باز ارشمیدس انگار که "مویش" را میکشند از ته دل فریاد میزد: یافتم، یافتم ..."