درباره كتاب 'قلابی':
رومن گاری با چهار نام مختلف داستان نوشت، دوبار جایزهی گنکور برد، تا پایان عمرش به ژنرال دوگل وفادار ماند و هیچگاه نتوانست خاطرهی فداکاریهای خارقالعادهی مادرش را از یاد ببرد. در سالهایی که بسیاری پایان خلاقیت ادبی او را اعلام کردند، با یکی از نامهای مستعارش داستان نوشت و حیرت همان منتقدانی را برانگیخت که دیگر آیندهای ادبی برایش متصور نبودند. بهخصوص رمان "زندگی در پیش رو" که با نام مستعار امیل آژار چاپ شد. تازه بعد از خودکشی رومن گاری بود که جهان دریافت نویسندهی این رمان و چند کتاب دیگری که با نامهای جعلی دیگرش به چاپ رسیده بودند، همین نویسندهی روسیالاصل فرانسوی بوده است.
در این مجموعه پنج داستان کوتاه از او میخوانیم که در آنها دغدغههای همیشگی این خلبان جنگ جهانی دوم آشکار است. دغدغههای نویسندهای که در نامهی خودکشیاش تنها این یک جمله را نوشت:
"خیلی خوش گذشت، ممنون و خداحافظ."
(برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان "قدرت و شرافت" با این جملات آغاز میشود:
"آدریان:
"همه را لمبوندن."
همانطور که روی پشتبام کمین میکشیدند و دهکده زیر پاهاشان چرت میزد، تمام شب را بیهوده منتظر مانده بودند تا صدای آواز خروس یا واقواق سگی به گوششان برسد. پانایی داد زد:
"حتا سگا؟ به نظرت هرچی سگم بوده، خوردن؟"
خندهی چربی پر از تف و آب دهان ول میدهد؛ طوری که شب آرام را به لجن میکشاند. کپففف دستور میدهد:
"خفه شین!"
سه رومانیایی ساکت میشوند. میشل کریستانو پیر با بیصبری تمام مشتش را گره میکند. خانهی فدور مثل طعمهای که از لانهاش سرک میکشد، کمکم از تاریکی بیرون میآید. جنگی که آخر و عاقبتش با شکست گره خورد، شور و هیجانی برایش نگذاشته. آمده پیش آلمانها تا تسویهحساب شخصی کند: همسایهشان فدور برای دخترش، بچه ساخته ..."