درباره كتاب 'هرگز رهایم مکن':
راوی داستان دختری به نام کتی اچ است که برای خواننده از زندگی خود میگوید. او در حال حاضر پرستار است، البته یک نوع پرستار خاص! اما او روایت داستان خود را از دورهی کودکی و زندگیاش در مدرسهی شبانهروزی هیلشم آغاز میکند. مکانی مرموز در عمق خاک انگلستان که در آنجا کتی به همراه دوستانش روت و تومی تحت نظارت “سرپرستها” برای آیندهی دردناکشان آماده و تربیت میشدند …
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اسمم کتی اچ است. سی و یک سال دارم و بیش از یازده سال است که پرستارم. میدانم، یک عمر است. اما راستش میخواهند هشت ماه دیگر هم ادامه بدهم، یعنی تا آخر سال. با این حساب تقریبا میشود دوازده سال تمام. حالا میدانم که سابقه کار طولانیام ضرورتا به این معنا نیست که کارم از نظر آنها محشر است. پرستاران خیلی خوبی را میشناسم که دو سه ساله عذرشان را خواستهاند. و دستکم یک پرستار را میشناسم که به رغم بیمصرف بودن، چهارده سال آزگار به کارش ادامه داد. پس قصدم لاف زدن نیست، اما به هر حال حتم دارم که از کارم راضی بودهاند، و در کل، خودم هم همین طور …"