گلناز گرايلي: همانطور که انتظار داشتم عالی بود. چنان با قهرمانان عجین شده بودم که خودم را در اتاق گروه درمانیشون میدیدم. چقدر صداقت و یکرنگی زیبا به تصویر کشیده شده. چقدر پاره کردن پیله تنهایی یک آدم و بیرون کشیدن یک پروانه زیبا از دورن این پیله با مهارت انجام شده. چقدر مرگ میتونه تعالی بخش باشه. در خلال این کتاب به این نتیجه رسیدم که حق داشتم که اصلا از شوپنهاور خوشم نمیومد. واقعا نمیفهمم که یک روان رنجور چطور اسم فیلسوف به خودش داده.
هانيه سالاري: در حین خواندن داستان احساس میکنین که خودتون در جمع نشستین و البته گاهی من در ذهنم توی جمعشون اظهار نظر هم میکردم😉 از طریق این کتاب تونستم شوپنهاور رو بشناسم و بعد کتاب در باب حکمت زندگی رو خوندم که جزو بهترین کتابهایی بود که تا حالا خونده بودم.