ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
سلوک
نویسنده:
محمود دولتآبادی
(Mahmoud Dowlatabadi)
ناشر:
چشمه
سال نشر:
1400
(چاپ
31
)
قیمت:
50000
تومان
تعداد صفحات:
216
صفحه
شابك:
9789643621223
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 3 نفر
امتیاز كتاب:
(5 امتیاز با رای 3 نفر)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'سلوک':
سلوک به نوعی مانیفست دولتآبادی در رابطه با زن و عشق است. قیس که نامش یادآور مجنون است از زن میگوید و مرد شرقی و درک انسان از عشق و روابط عاشقانه و این همه، نه با اندیشهی امروز و نه اندیشهی مجنون نظامی همخوانی و نزدیکی دارد. مرد، بیماری است گرفتار خودشیفتگی، آن هم از نوع روستایی و قرن نوزدهمی. او زن را پارهای از خود میداند و در عین حال موجودی که خدا برای خوشایند او آفریده است ... وقتی زن تصمیم به جدایی میگیرد، مرد به استاد تیغی سفارش میدهد که ذاتاً پتیارهکش باشد. و اینجاست که متوجه میشوی بار دیگر خوانندهی داستان زن اثیری و لکاته هستی و مردی که درونگراست و جز فلسفهبافی و دلسوزی به حال خود و شکوه از روزگار و مردمی که نمیفهمندش کاری ندارد.
... این داستان به نوعی شاید نامتعارفترین اثر «دولتآبادی» است. (خلاصه داستان از کتاب "نقدهایی بر ادبیات داستانی معاصر ایران" نوشته فرزانه کرمپور و مهری بهفر برگرفته شده است)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"مردی را میبیند که در سایه میرود. به درستی نمیتواند او را تشخیص بدهد. بنابراین نمیتواند بداند یا بفهمد او چگونه آدمی است. فقط احساس میکند، یا درستتر اینکه گفته میشود یک حس گنگ و ناشناخته به او میگوید آن مرد باید برایش آشنا باشد. اما هرچه به ذهن فشار میآورد، نمیتواند تصویر روشنی از او برای خود بسازد، یا حتی چیزهایی از او در خاطرش بازسازی کند. پس چرا احساس میکند که باید او را بشناسد، که او را میشناسد، که میشناخته است؟ و چرا ذهنش دمی از چالش باز نمیماند؟ و این کنجکاوی ... قدم تند میکند بلکه بتواند نزدیکتر بشود مگر او را بجا بیاورد، اما آن مرد بیآنکه به خود زحمت بدهد، به نسبت آهنگ گامهای او، قدمهایش تند میشود و لاجرم فاصله قیس با او در همان نواخت باقی میماند. پس امیدی نمیتواند تصور کند برای همبر شدن با او، و این که احتمالا بتواند با آن مرد همسخن بشود، که بتواند با دقت نگاهش کند و شاید در سلام علیکی کوتاه، صدایش را بشنود. نه، هیچ امیدی برایش وجود ندارد ..."
اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را میتوانید در
اینجا
و
اینجا
بیابید.
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!