مقدمه کتاب با این جملات آغاز میشود:
"از روزی که کارم را در کسوت روانکاو آغاز کردم، بیستوپنج سال میگذرد. بیمارانم را در جاهای مختلف دیدهام: از بیمارستانهای روانپزشکی بگیرید تا کلینیکهای رواندرمانی و روانشناسی جنایی، بخشهای کودک و نوجوان و دفتر شخصی خودم. مراجعین من کودکان، نوجوانان و بزرگسالانی بودند که یا خود برای رواندرمانی به من مراجعه کرده و یا از طرف همکاران به من ارجاع شده بودند. اما غالب سالهای کاری من به روانکاوی بزرگسالان سپری شده است؛ یعنی جلسات پنجاه دقیقهای برای چهار یا پنج بار در هفته آن هم طی چند سال. تا امروز بیش از پنجاه هزار ساعت از عمرم را با بیماران گذراندهام. چکیده این ساعات درونمایه کتاب حاضر را میسازد.
آنچه در پی میآید قصههایی برآمده از کار روزانه من است. همگی واقعیاند اما جزئیات را به نحوی تغییر دادهام که حریم شخصی مراجعینم محفوظ بماند.
بسیاری از ما گاهگاه خود را در چنبر کارها، افکار یا انتخابهایی احمقانه مییابیم. گاهی ناراحتی یا ترس گریبانمان را میگیرد یا گذشته اسیرمان میکند. حس میکنیم ادامه راه ممکن نیست و بااینحال هنوز امید داریم که "راه دیگری" پیش پایمان باشد. یک بار یکی از بیمارانم صاف و ساده گفت: "میخواهم تغییر کنم، اما نه اگر قرار باشد خودم تغییر کنم". از آنجا که کارم کمک به بروز تغییر است، این کتاب هم درباره تغییر خواهد بود و از آنجا که تغییر، فقدان و جدایی، پیوستگی عمیقی با یکدیگر دارند، فقدان سایه به سایه داستانهای این کتاب حضور دارد. تغییر بدون از دست دادن چیزی، ممکن نیست ..."