درباره كتاب 'دن کامیلو و پسر ناخلف':
ماجراهای این کتاب - و دیگر داستانهای مجموعهی دنکامیلو - جایی در درهی رود پو اتفاق میافتد که تنها رود مهم ایتالیاست. داستانها در یک دهکده، یک "دنیای کوچک"، در دوران پس از جنگ جهانی دوم رخ میدهند و چون برخی از تقابلهای اجتماعی حاد آن زمان، از قبیل تقابل کهنه و نو، یا تقابل کلیسا و ایدئولوژی چپ را تصویر میکردند، و نیز به دلیل طنز نیرومند داستانها و سرزندگی و جذابیت شخصیتها، خوانندگان بسیاری یافتند. دنکامیلو، کشیش دهکده، و رقیبش پپونه، شهردار چپگرا، و نیز صدای مسیح که از فراز یک صلیب بزرگ در کلیسای دهکده ناظر وقایع است ارکان اصلی ماجراهای این دنیای کوچکاند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان "فرشته قرن سیزدهمی" با این جملات آغاز میشود:
"وقتی باسینی پیر مرد، معلوم شد در وصیتنامهاش نوشته: "من همهی داراییام را به کشیش دهکده، دن کامیلو، واگذار میکنم تا صرف مطلا کردن فرشتهای که روی برج کلیسا است شود؛ تا وقتی از آسمانها به پایین نگاه میکنم، درخشش آن را ببینم و بتوانم زادگاه خود را شناسایی کنم."
فرشته بالای برج ناقوس قرار داشت و از پایین به نظر خیلی بزرگ نمیآمد. اما وقتی داربست زدند و بالا رفتند، متوجه شدند که تفریباً به اندازه یک آدم است و مقدار زیادی طلا برای آبکاریش لازم دارند ..."