ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
نقشههایی برای گم شدن
(A Field Guide to Getting Lost)
نویسنده:
ربکا سولنیت
(Rebecca Solnit)
ترجمه:
نیما م. اشرفی
ناشر:
اطراف
سال نشر:
1403
(چاپ
29
)
قیمت:
227000
تومان
تعداد صفحات:
214
صفحه
شابك:
978-622-619438-9
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 3 نفر
امتیاز كتاب:
(5 امتیاز با رای 1 نفر)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'نقشههایی برای گم شدن':
مجموعهای از جستارها به قلم نویسندهای که او را از بیستوپنج نویسندهی ژرفاندیشی میدانند که نگاه خوانندگانش به زندگی را تغییر میدهد. دغدغهی او چه در جایگاه نویسنده، چه در مقام کنشگر اجتماعی، پژوهشگردانشگاهی یا بومشناس فمینیست، حرکت و یکجا نماندن است، دعوت به سفر، مسافر ماندن و نرسیدن. نوشتن برای او نوعی پیادهروی به مقصدی نامشخص است به عشقِ رفتن و گمشدن. جستارهایش ضیافتی پرشور و پررمزورازند که چشماندازهای بیرون و درونمان را وسعت میبخشد و نشاطی از جنس ابدیت در ما زنده میکند … (برگرفته از سخن ناشر در ابتدای کتاب)
اولین جستار کتاب با این جملات آغاز میشود:
"اولینبار با جام الیاس مست شدم. حدودا هشتساله بودم. عید فطیر بود، همان وقتی که خروج بنیاسرائیل از مصر را جشن میگیرند و الیاس نبی را به خانههایشان دعوت میکنند. نشسته بودم پشت میز بزرگترها، چون وقتی پدر و مادرم و آن زوج دیگر دور هم جمع میشدند، در مجموع پنج پسربچه توی خانه بود و بزرگترها ترجیح داده بودند پیش آنها باشم و نسل خودشان من را نادیده بگیرد تا همنسلهای خودم. رومیزی قرمزونارنجیرنگ بود و رویش پر از جام و بشقاب و سینی و کارد و چنگال نقره و شمع. من جام پایهداری که برای الیاس نبی گذاشته بودند را با جام آبانگور خودم که کنارش بود اشتباه گرفتم و همهاش را سرکشیدم. وقتی بالاخره مادرم فهمید که سرخوش شدهام، اول تلوتلویی خوردم و نیشم باز شد اما وقتی دیدم قیافهاش توی هم رفته، ادای آدمهای هشیار را درآوردم.
مادرم قبلا مسیحی کاتولیک بود و آن یکی خانم پروتستان، اما شوهرانشان یهودی بودند. هر دو فکر میکردند بد نیست این آیین را بهخاطر بچههایشان زنده نگه دارند ..."
نظر كسانی كه كتاب را خواندهاند:
سارا كاوياني:
قشنگ بود. فقط یکم ترجمه سختی داشت.