درباره كتاب 'مرسی سوآرز بزرگ میشود':
مرسی سوآرز میدانست کلاس ششم برای او متفاوت خواهد بود، ولی نمیدانست تا چه حد متفاوت. او و برادر بزرگترش رولی، با بورسیه به مدرسهای غیرانتفاعی در ایالت فلوریدا وارد شدهاند. خانوادهی آنها توان پرداخت هزینههای تحصیل در آن مدرسه را ندارند بنابراین مرسی و رولی باید در عوض هزینهی تحصیلشان خدمات اجتماعی فوق برنامه ارائه دهند. در مدرسه رفتار بقیهی بچهها با مرسی چندان دوستانه نیست. در خانه هم اوضاع چندان تعریفی ندارد: لولو، پدربزرگ مرسی تازگیها رفتارهای عجیب و غریبی از خودش نشان میدهد. هیچکدام از اعضای خانواده به مرسی نمیگویند چه اتفاقی دارد میافتد، او هم در دنیای نگرانیهایش غرق است. با این اوضاع چه باید کرد؟ (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"فکرش را که میکنم، انگار همین دیروز بود که دمپایی راحتی به پا، نشسته بودم و جرعهجرعه شربت آبلیمو مینوشیدم و پسرعمههای دوقلویم را تماشا میکردم که زیرآبپاش توی حیاط بدوبدو میکردند. حالا اینجا سر کلاس آقای پچت نشستهام، توی این روپوش پلیاستری مدرسه عرق میریزم و منتظرم تا این شکنجه تمام شود.
وسط مبحث آموزش تربیتبدنی هستیم که آقای پچت یقهی کیپ لباسش را صاف میکند و میگوید: "وقت رفتنه."
طبق قانون همیشگی کلاس، از جایم بلند میشوم و صندلیام را عقب میدهم. خیلی خوشحالم که امروز روز عکاسی است و کلاسمان زود تعطیل میشود. جای شکرش باقی است که مجبور نیستیم فصل اول کتاب درسیمان را شروع کنیم: من عادی هستم، تو عادی هستی؛ تفاوتها در سن رشد.
چقدر مزخرف ..."