ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
افسانه مرگپیما
(The Legend of Deathwalker)
نویسنده:
دیوید گمل
(David Gemmell)
ناشر:
کتابسرای تندیس
سال نشر:
1398
(چاپ
1
)
قیمت:
125000
تومان
تعداد صفحات:
440
صفحه
شابك:
978-600-182-575-0
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'افسانه مرگپیما':
کتاب هفتم از مجموعه داستانهای درنای است.
دراس اسطوره، تبردار تاریکی که با نام مرگپیما شناخته میشود، باید در مسیر ماموریتی از برای خون و از برای افتخار به جنگجو تالیسمان بپیوندد. فقط چشمان الچازار مسروقه - جواهرات افسانهای جادویی - میتوانند دوست در حال مرگ دراس را نجات دهند و سپس قبیلههای نادیر را در مقابل شرارت کوتیرها متحد کنند. دراس با جستجو برای جواهرات که قرنهاست در مقبرهی آشیکای اهریمنکش، بزرگترین قهرمان نادیر، پنهان شده است، موافقت میکند. پیشگویی شده است که با پیدا شدن سنگها متحدکنندهای خواهد آمد، جنگجویی بینظیر که نادیرها را از ظلم و ستم گوتیرها رها میسازد. اما گارن-تسن، نخستوزیر روانی که قدرت کشور گوتیر را در دست دارد نیز به دنبال جواهرات است. برای بدست آوردن آنها، او دو هزار سرباز مسلح و آموزشدیده را به جنگ تعداد کمی وحشی، تالیسمان و یک جنگجوی درنای میفرستد. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"در حالی که جمعیت فریاد خون سر میدادند، سیبن شاعر مشغول تماشای میدان مبارزهی عظیم بود و ستونها، طاقهای عظیم، طبقات و مجسمههای آن را از نظر میگذراند. آن پایین روی شنهای طلایی نبردگاه دو مرد برای شکوه و افتخار ملتهایشان مبارزه میکردند. حالا پانزدههزار نفر یکصدا فریاد میزدند که صدایی مهیب همچون نعرهی هیولایی تازهبهدنیا آمده ایجاد میکرد. سیبن دستمال معطرش راا به سمت صورتش بالا برد تا خودش را از شر بوی عرقی رها سازد که از همه سمت احاطهاش کرده بود.
میدان مبارزه یک شاهکار معماری بود، ستونهایش به شکل مجسمههایی از قهرمانان و خدایان ساخته شده بود، صندلیهای مرمری باکیفیتش به کوسنهای مخملی سبزرنگ پر شده از پر قو مزین شده بود. کوسنها سیبن را آزردهخاطر میکردند، زیرا که رنگشان با لباس ابریشمین آبی آسمانیرنگ او که آستینهایش با تکههای عقیق تزئین شده بود در تضاد بود ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!