درباره كتاب 'جان شیفته - دوره چهار جلدی':
سرگذشت زنی که روحی شیفته و عاشق دارد و زندگیاش مانند نام خانوادگیاش، ریوییر (به معنای رودخانه) به رودی پرپیچ و خم و پرآب و غنی میمانَد. جان شیفته با شیفتگی آنت ۲۴ ساله به پدرش و مرگ او آغاز میشود. در همین زمان آنت باردار میشود و ازدواج با پدر فرزندش را رد میکند. سپس خواهر ناتنیاش را کشف میکند و شیفته او میشود. جان شیفتهٔ آنت پس از آن عشق مادرانه را درمییابد. در جلدهای بعدی کتاب، آنت و پسرش، مارک ریوییر درگیر حوادث تاریخی فرانسه میشوند و "بدین سان، زندگی او (آنت) در دو سطح موازی پیش میرود؛ و دیگران جز زندگی رویی او را نمیشناسند. در آن زندگی دیگر، آنت همیشه تنها میماند." و این "زندگی دیگر"، جریان زیرین و ناپیدای رود، جان شیفته نام دارد. (برگرفته از صفحه معروفی کتاب در وبسایت ویکیپدیا)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"دم پنجره نشسته پشت به روشنایی داشت، چنان که پرتو آفتاب فروشونده بر گردن و پسگردن ستبرش میتافت. تازه رسیده بود. پس از ماهها اینک برای نخستین بار روزی را بیرون، در دشت و روستا، گذرانده بود، راه رفته و از این آفتاب بهاری سرمست گشته بود. آفتابی همچون می ناب مستیزا، که هیچ سایهای از درختان برهنه بدان نمیآمیزد، بلکه از خنکی هوای زمستان رو به زوال نیرو هم میگیرد. آنت زمزمهها در سر داشت، رگهایش میطپید، چشمانش سرشار از سیلابهای روشنایی بود. سرخ و زرین، زیر پلکهای بسته، زرین و سرخ در پیکرش. همچنان که بیحرکت و کرخ گشته روی صندلی نشسته بود، یک دم در بیخودی فرو رفت ..."