درباره كتاب 'سوگوار (مجموعه پارکر - 4)':
یک کلکسیونر ثروتمند پارکر را اجیر میکند تا مجسمهای بسیار قدیمی و گرانبها را بدزدد، غافل از آن که همزمان با او یکی از مامورین کاگب به نام آگوست منلو هم که برای انجام ماموریتی به ایالات متحده آمده است چنین قصدی دارد. پارکر و منلو حین سرقت مجسمه با یکدیگر درگیر میشوند و ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"وقتی مرد آسمی بالاخره از پلکان اضطراری وارد شد پارکر مشتی به گردنش زد و تپانچه را از دستش گرفت. آسمی روی فرش افتاد، اما یک نفر دیگر هم آنجا بود که خودش را مثل ساکی که دست داشته باشد روی پشت پارکر انداخت. پارکر خودش را به پشت روی زمین انداخت تا آن ساک زیرش قرار بگیرد، اما این کارش مطابق میلش جواب نداد. به شکل مضحکی به پهلو روی زمین فرود آمدند و تپانچهی توی دستش به درون تاریکی پرت شد.
لامپهای داخل اتاق خاموش بودند و پنجرهاش مستطیل کمرنگی از تاریکی بود. پارکر و ساک چند دقیقهای کف اتاق کشتی گرفتند اما هیچکدام برتریای کسب نکردند، چرا که ساک از همان اول که پارکر را از پشت گرفته بود ولکن نبود و به او چسبیده بود. سپس آسمی نفسش تازه شد و تعادلش را به دست آورد و به قصد لگد کردن سر پارکر به آنها ملحق شد ..."