اولین قطعه شعر کتاب با این عبارات آغاز میشود:
"دست من چه ناشی و چه با شتاب
زیپ کیف کهنه را
باز میکند
روی گونههای خستهام
رنگ شرم میزند
پشت چشمهای عاشقم
خطی سیاه میکشد
دختر درون آینه
دختری که مثل دختران قصه خوب نیست
تا مرا نگاه میکند
آه میکشد"