بخريد و بخوانيد ...
موزه معصومیت
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

موزه معصومیت

(The Museum of Innocence)
نویسنده: اورهان پاموک (Orhan Pamuk)
ترجمه: مریم طباطبائیها
ناشر: پوینده
سال نشر: 1399 (چاپ 12)
قیمت: 75000 تومان
تعداد صفحات: 499 صفحه
شابك: 978-964-2950-51-5
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 1 نفر
امتیاز كتاب:  (5 امتیاز با رای 1 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'موزه معصومیت':

کمال، تاجری ثروتمند و موفق، تنها دو ماه بعد از نامزدی با سیبل، هنگامی که مشغول خرید هدیه‌ای برای اوست، با فسون آشنا می‌شود. این‌دو در هفته‌های بعد از آشنایی، شادترین لحظات زندگی‌شان را با یکدیگر تجربه می‌کند. اما در حالی که فسون به‌سادگی اعتراف می‌کند که عاشق کمال شده است، کمال این حقیقت را که عاشق فسون شده نادیده می‌گیرد و تصور می‌کند که ازدواجش با سیبل و رابطه مخفیانه‌اش با سیبل هردو می‌توانند تا ابد ادامه داشته باشند.

اما این وضعیت نمی‌تواند ادامه داشته باشد. فسون بلافاصله پس از آنکه در مجلس نامزدی کمال شرکت می‌کند، ناپدید می‌شود. حالا کمال نزد خود به این نتیجه می‌رسد که او هم واقعا عاشق فسون بوده است. در طول یکسال بعد، کمال دردمندانه همه‌جا را به‌دنبال فسون می‌گردد تا بالاخره فسون به یکی از نامه‌های او پاسخ می‌دهد و موافقت می‌کند تا با او ملاقات کند ...

داستان با این جملات آغاز می‌شود:

"شادترین لحظه زندگی‌ام بود. می‌دانستم اگر از قبل این را می‌دانستم برای نجات این شادمانی هر کاری می‌کردم. ممکن بود همه چیز تغییر کند؟ بله، اگر می‌دانستم این لحظه، شادترین لحظه زندگی‌ام خواهد بود، هیچ‌وقت آن را از دست نمی‌دادم. با آرامشی عمیق تمام وجودم از آن حس طلایی پر شد. شادمانی‌ای که شاید چند ثانیه طول کشید اما برای من به اندازه ساعت‌ها و یا سال‌ها گذشت. روز دوشنبه 26 می 1975 بود. چند لحظه مانده به ساعت سه انگار از گناه و جزا و پشیمانی نجات پیدا کردیم.

افسون را آرام در آغوش گرفتم. شاد بودم. آنقدر غرق در عشق بودم که اصلا به شکل این گوشواره توجه نکرده بودم. آن بیرون هوا بسیار مطبوع بود. زیبایی روزهای بهار استانبول را داشت. مردم استانبول هنوز لباس‌های زمستانی می‌پوشیدند. با این که زمستان شده بود اما داخل مغازه‌ها و ساختمان‌ها هنوز سرد بود ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 ساناز خیاطی: 

فکر می‌کنم سال 94 بود که نسخه اصلی این کتاب را خواندم ... رمان بسیار عاشقانه و فوق‌العاده‌یی‌ست. اما امان از ترجمه!!! کتاب 730 صفحه‌یی به 500 صفحه تبدیل شده و اولین‌بار که کتاب ترجمه شده را دیدم اولین جمله کتاب کافی بود که ناراحت و متاسف شوم. کتاب با این جمله در نسخه اصلی شروع می‌شود: "شادترین لحظه زندگیم بود، هرچند نمی‌دانستم». و در ترجمه آمده «شادترین لحظه زندگیم بود، می‌دانستم». بنظرم در صورت امکان نسخه اصلی را بخوانید و در صورت سفر به استانبول حتمن سری به موزه بزنید که لذتش چند چندان شود .