بخريد و بخوانيد ...

کوری
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

کوری

(Blindness)
نویسنده: خوزه ساراماگو (José Saramago)
ترجمه: مینو مشیری (Minoo Moshiri)
ناشر: مرکز
سال نشر: 1397 (چاپ 23)
قیمت: 55000 تومان
تعداد صفحات: 366 صفحه
شابك: 978-964-405-069-5
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 22 نفر
امتیاز كتاب:  (4.07 امتیاز با رای 54 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

یک نوع کوری عجیب در شهر شیوع پیدا می‌کند. دکتری که برای اولین بار با این بیماری برخورد می‌کند متوجه می‌شود که چشم‌های مبتلایان به این بیماری هیچ مشکلی ندارد و نابینایی آنها برعکس کوری معمول که دید بیماران را سیاه می‌کند، پرده‌ای سفید در مقابل دیدگان‌شان می‌کشد.
تعداد مبتلایان به "کوری" در شهر افزایش می‌یابد. حتی دکتر خود نیز کور می‌شود. حکومت از ترس اینکه این بیماری مسری باشد و شیوع آن از مبتلایان به افراد سالم اتفاق بیافتد همه‌ی کسانی را که کور شده‌اند در آسایشگاهی اسکان می‌دهد. وقتی ماموران برای بردن دکتر به آسایشگاه به سراغ او می‌آیند، همسر او که چشم‌هایش می‌بیند، وانمود می‌کند که کور است تا بتواند به همراه شوهر خود به آسایشگاه محل نگهداری مبتلایان برود.
آسایشگاه، نوعی قرنطینه است. حتی سربازان محافظ نیز از ترس بیماری جرات نمی‌کنند وارد محوطه آسایشگاه شوند و از دور مراقب هستند کسی از منطقه تحت حفظ‌شان فرار نکند. جداافتادگی این جامعه کوچک از دنیای بیرون و ناتوانی جسمی آنها باعث می‌شود که به مرور آسایشگاه به جنگلی انسانی و ساکنان آن به حیواناتی وحشی تبدیل شوند ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"چراغ زرد کهربایی روشن شد. دو اتومبیلی که جلوتر از بقیه بودند پیش از قرمز شدن چراغ تند کردند. در خط‌کشی عابر پیاده چراغ مرد سبز روشن شد. مردمی که منتظر ایستاده بودند قدم‌زنان از روی خطهای سفید در آسفالت سیاه گذشتند و به آن طرف خیابان رفتند. راننده‌ها بیصبرانه کلاچ را زیر پا فشار می‌دادند و ماشینها، حاضریراق، مثل اسبهایی بی‌قرار که در انتظار ضربه شلاق باشند، عقب و جلو می‌رفتند. عابرین از عرض خیابان رد شده‌اند. اما چراغی که باید به ماشینها اجازه حرکت بدهد هنوز چند ثانیه‌ای معطل می‌کند، بعضیها می‌گویند کافی است این معطلی به ظاهر ناچیز در هزاران چراغ راهنمایی موجود در شهر و تعویض پیاپی سه‌رنگ آنها ضرب شود تا یکی از جدی‌ترین علل تنگ راه یا راه‌بندان باشد، که اصطلاح رایج‌تری است ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 بنفشه بامداد:  جذابیت کتاب قابل توصیف نیست. بسیار مسحورکننده و تفکربرانگیز.

 مرضیه انصاری‌راد:  فقط میتونم بگم بی نظیره، امیدوارم مثل آخر داستان یه روز تو دنیای واقعی ما آدما بینا بشیم

 سیده فاطمه سیدعصری:  فقط ميتونم بگم فوق‌العاده است

 نازنين رحيمي:  خوندن چند صفحه اول برام سخت بود و اصلاً منو جذب نكرد حتي طوري شد كه بعد خوندن ٥،٦ صفحه اول كتاب رو كنار گذاشتم و رفتم سراغ يه كتاب ديگه، ولي بعد از شروع شدن ماجرا واقعاً به نظرم عالي بود و يه نفس تا انتها خوندمش، خيلي خوب بود

 زهرا آقایی:  عالی

 سميه اشرفيان:  كتاب بسيار زيبايي است. با اينكه سالها قبل خوندمش ولي هنوز داستانش را بياد مي‌اورم.

 علي شفيعي:  داستانی سیاه ولی پر مغز و فکورانه . اعتراف می کنم که تا حالا به قطع آب و برق در زندگی مدرن فکر کرده بودم ولی به از دست دادن بینایی اصلا