بخريد و بخوانيد ...

مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد

(The Hundred-Year-Old Man Who Climbed Out of the Window and Disappeared)
نویسنده: یوناس یوناسن (Jonas Jonasson)
ترجمه: فرزانه طاهری
ناشر: نیلوفر
سال نشر: 1398 (چاپ 13)
قیمت: 45000 تومان
تعداد صفحات: 377 صفحه
شابك: 978-964-448-597-8
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 38 نفر
امتیاز كتاب:  (4.15 امتیاز با رای 20 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

در خانه سالمندان قرار است تولد یکصد سالگی آلن کارلسن را جشن بگیرند. آلن در صد سالگی هوش و حواس‌اش سر جایش است اما هیچ علاقه‌ای به جشن تولد ندارد. برای همین هم در یک فرصت مناسب از پنجره اتاقش بیرون می‌پرد و ناپدید می‌شود!
او در مسیر ماجراجویی جدیدش به یک چمدان پر از پول برمی‌خورد که متعلق به قاچاقچیان مواد مخدر است. حالا هم قاچاقچی‌ها در تعقیب او هستند هم پلیس …
کتاب رمانی است سرراست و مفرح و شگفت‌انگیز و گاه حتی قهقهه‌آور که با هوشمندی و تخیلی غنی شخصیت اصلی‌اش را ناخواسته در میانه مهم‌ترین رخدادهای تاریخی قرار می‌دهد. آلن کارلسن سرحالِ سهلگیر و "باری‌به‌هرجهت" نمونه‌ای به یادماندنی به دست می‌دهد که "هیچ وقت برای شروع دیر نیست".
این رمان در جهان با توفیقی چشمگیر روبه‌رو شده و با انتشار ترجمه‌های آن در 35 کشور بیش از هشت میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"دوشنبه، دوم مه 2005

شاید با خودتان بگویید که می‌شد زودتر تصمیمش را بگیرد، و آن‌قدر مرد باشد که دیگران را از این تصمیم باخبر کند. اما آلن کارلسن هرگز اهل تاملات طولانی نبود.
برای همین هنوز درست این فکر در مغز پیرمرد جایگیر نشده بود که پنجره اتاقش در طبقه همکف خانه سالمندان در شهر مالمشوپینگ را باز کرد و قدم به بیرون گذاشت - به باغچه.
این عملیات تلاش مختصری لازم داشت، چون آلن صدساله بود. در واقع درست در همین روز صدساله می‌شد. کمتر از یک ساعت دیگر جشن تولدش در تالار نشیمن خانه سالمندان شروع می‌شد. قرار بود شهردار بیاید. و روزنامه محلی. و همه سالمندان دیگر. و کل کارکنان، به رهبری خانم مدیر آلیس بدخلق.
فقط خود صاحب جشن تولد بود که خیال نداشت پیدایش شود ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 فاطمه عارف‌نژاد:  عنوان کتاب هماهنگی قابل ستایشی با محتوایش دارد! خود به خود چنین اسم طولانی و بامزه‌ای نوید می‌دهد که رمانی متفاوت در دست دارید. متفاوت در بیان و داستان و خیلی چیزهای دیگه. لحن بی‌تفاوت و خونسرد این کتاب در مقابل بزرگ‌ترین رویدادهای قابل تصور، طنزی بکر و زیرکانه خلق کرده. بعد از خواندش بارها تلاش کردم رمانی در این سبک و سیاق کشف کنم! اما گشتم نبود، نگرد نیست! از معدود کتبی که مشابهی برای مثال زدن و تقریب به ذهن برایش سراغ ندارم.

 الهه اميني:  فوق‌العاده جذاب

 گلناز گرايلي:  عالی بود. در اکثر بخشهای کتاب باید بخندی. با یک ظنز قشنگ و مودبانه کل تاریخ معاصر سیاسی دنیا را به مسخره گرفته. برای من هم که کلا با سیاست از هر نوعش چپم حسابی لذت‌بخش بود

 فربد عالمي:  قوانين، ايدئولوژيها، مكتبها و ايسم‌ها همه و همه گويي افساريست بر دهنه بشريت كه كم كم به عادت روزمرگي تبديل شده و مثل جمله زيبا در اين رمان كه "نمي‌دانم چرا مردم دوست دارن به زور خود را چپي يا راستي نشان دهند" پنجره‌هايي كه انگار هميشه بسته است و روياي فراري به غايت نامحتمل ... اما شايد بشه يه آلن كارسن صد ساله شد.

 سعيد زماني:  یوناسن چون قبلا روزنامه نگار بوده، کتابش این ذهنیت را می دهد که انگار مشغول روزنامه‌خوانی هستی، در روزنامه‌خوانی شما فقط گزارش می‌خوانی، عاری از توصیف فضا. این کتاب هم این ویژگی را دارد. البته هیچ خورده‌ای نمی‌توان گرفت چون سبک این نویسنده این‌طور است و کسی تاکنون این چنین ننوشته (یا بنده این چنین سبکی نخوانده‌ام) و چون یوناسن به سبک خود می‌نویسد، قلمش قلقلک می‌دهد و ناخودآگاه بدون اینکه متوجه باشی لبخندی بر لبان می‌نشیند!

 محسن مهدي‌فر:  با خواندن صفحه اول حس می‌کنید باید حتما این کتاب را بخوانید؛ کمی که پیش بروید در گیر فضای ذهنی پیرمرد بامزه داستان و قصه زندگی‌اش می‌شوید که جالب خواهد بود. تم طنز کتاب و اتفاقات پی در پی اگر فیلم فارست گامپ با بازی تام هنکس را دیده باشید قطعا کتاب شما را به یاد این فیلم خواهد انداخت چرا که اینجا هم با پیرمردی روبرو هستید که یکی از مهره‌های اصلی و تعیین‌کننده در اتفاقات تاریخی است. ناگفته نماند که ترجمه خوب فرزانه طاهری هم خواندن این کتاب را لذت‌بخش می‌کند.
هیچ‌کس بهتر از بابابزرگ نمی‌توانست مستمعانش را مسحور کند، وقتی که روی نیمکت محبوبش می‌نشست و، تکیه داده بر عایش، در حالی که توتونش را می‌جوید، برایمان قصه می‌گفت. ما نوه‌ها با چشمان گشاده از حیرت می‌پرسیدیم: "بابابزرگ ... یعنی اینها راست است؟" بابا بزرگ جواب می داد: "اونایی که فقط حرف راست می‌زنند، لایق نیستند که آدم به حرفشان گوش بدهد" این کتاب را به او تقدیم می کنم. یوناس یوناسن
آلن به او هشدار داد: "انتقام چیز خوبی نیست. انتقام مثل سیاست است، یک چیز همیشه به چیز دیگر منجر می‌شود تا اینکه بد بدتر می‌شود و بدتر بدترین" (ص 67)

 مسلم ميرزائي:  کتاب خوبیه، من واقعا از خواندنش لذت بردم.

 بنفشه بامداد:  روایت طنزگونه‌ی تاریخ سیاسی جهان در طول حیات صدساله‌ی یک فرد خوش‌اقبال که در طول زندگی خود بارها و بارها از مرگ رهایی پیدا کرده داستاني خواندنی را به وجود آورده است. اما در پایان مطالعه‌ی کتاب موضوعی برای تفکر و بحث در ذهن باقی نمی‌ماند.

 صفورا زواران حسيني:  سبک کتاب به شدت من رو یاد فارست گامپ انداخت، برای همین سبک تکراریش هم ستاره کم دادم. ستاره‌ش یک جایی بین سه و چهاره. متن سرخوشانه و خوش‌خوانه. از این کتابا که میشه یک نفس خوند. وسطش می‌خندی، کیف می‌کنی. ولی کتاب رو که می‌بندی حس و حال کتاب هم می‌مونه لای کتاب و درونت نمی‌مونه