بخريد و بخوانيد ...

سمفونی مردگان

سمفونی مردگان

نویسنده: عباس معروفی 
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1399 (چاپ 43)
قیمت: 43000 تومان
تعداد صفحات: 350 صفحه
شابك: 964-311-344-2
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 205 نفر
امتیاز كتاب:  (4.33 امتیاز با رای 103 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

اورهان، یکی از چهار فرزند جابر اورخانی، تاجر آجیل، پس از مشورت با ایاز پاسبان مصمم به کشتن آیدین، برادر خود، می‌شود و به تشویق همو در میان برف و سرما، با طنابی در جیب، برای پیدا کردن آیدین به راه می‌افتد. او در راه، گوشه‌هایی از گذشته دور و نزدیک خود و دیگر خواهر و برادرانش را به یاد می‌آورد.
آیدین از کودکی با بچه‌های دیگر فرق داشت؛ باهوش و لجباز و درس‌خوان بود و از کسب و کار پدرش بیزار؛ در حالی که اورهان علاقه‌مند به کسب و کار پدر بود. اورهان به یاد می‌آورد که پدر چگونه سعی می‌کرد آیدین را به راه بیاورد و به قول خودش غرور او را بشکند. برای این کار، کتابها و دست‌نوشته‌هایش را سوزاند اما آیدین به جای تمکین و به راه آمدن، با دلی افسرده خانه و خانواده را ترک کرد و در کارخانه‌ای مشغول به کار شد. اینک که اورهان برای قتل برادر به راه افتاده، سالها از آن موقع گذشته است، اما کابوس وجود برادری میراث‌بر که به‌تازگی معلوم شده است دختری هم دارد، در طی این سالیان، همواره خوره روج و جان او بوده است ... (برگرفته از "فرهنگ ادبیات فارسی" نشر نو)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"دود ملایمی زیر طاق‌های ضربی و گنبدی کاروانسرای آجیل فروش‌ها لمبر می‌خورد و از دهانه‌ی جلوخان بیرون می‌زد. ته کاروانسرا چند باربر در یک پیت حلبی چوب می‌سوزاندند و گاه اگر جرئت می‌کردند که دستشان را از زیر پتو بیرون بیاورند تخمه هم می‌شکستند. پشت سرشان در جایی مثل دخمه سه نفر در پاتیل‌های بزرگ تخمه بو می‌دادند. دود و بخار به هم می‌آمیخت، و برف بند آمده‌بود.
همه‌ی چراغ‌ها و حتی زنبوری‌ها روشن بود، و کاروانسرا از دور به دهکده‌ای در مه شبیه بود. سمت راست دالان در حجره‌ی "خشکبار معتبر" دو مرد به گرمای چراغ زنبوری روی میز دل داده‌ بودند. پشت میز "اورهان اورخانی" نشسته بود و کنارش "ایاز پاسبان".
ایاز پاسبان پنجشنبه‌ها به حجره می‌آمد، روی صندلی بزرگی می‌نشست و پاهاش را می‌گذاشت روی چهارپایه‌ی کوچک. عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کرد -چه تابستان و چه زمستان- و اگر صندلی بزرگ دم دست نبود روی یک گونی تخمه می‌نشست. می‌گفت: "من با این هیکل گنده چه جوری روی صندلی کوچک بنشینم، هان؟" …"

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 محسن يوسف‌پور:  دلم نمی‌آمد حتی چند لحظه، بنا به ضرورت، کتاب را کنار بگذارم. به طرز عجیبی درگیر داستان شدم. موومان سوم و موومان اول بخش دو بیش از بقیه‌ی موومان‌ها برایم زیبا بود؛ هرچند شاید زیبا توصیف مناسب برای تمام احساسم نسبت به این کتاب نباشد. بعضی تجربه‌ها ردی از خودشان به جا می‌گذارند که همیشه با تجربه‌کننده باقی می‌ماند. به نظرم خواندن این کتاب برای من از جنس همان تجربه‌ها بود.

 محمد فلاحي:  قبل از هرچیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است. هفته‌نامه دی ولت-سویس

 سميه اشرفيان:  كتاب جالبي بود. خواندن اين كتاب را توصيه مي‌كنم.

 اعظم ملائي:  سبک نگارش متفاوت و جالبی داره. داستان ساده و پر کشش روایت میشه. اگه بعد از خوندنش یکم فکر کنید خیلی چیزا ازش یاد می‌گیرد (حداقل برا من که این طوری بود). شاید بعضی‌ها بگن بعد از خوندن این کتاب افسرده و ناراحت شدن ولی من نه! درسته که کلا داستان غم‌انگیزیه ولی بعد از خوندش بیشتر احساس افسوس داشتم تا افسردگی! افسوس برا خانواده شخصیت‌های داستان که می‌تونستن خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمین باشن ولی زندگی رو برا خودشون و اطرافیان‌شون به جهنم تبدیل کردن …
و اضافه کنم که حقیقتا یه شاهکاره! به خوندن آثار نویسنده‌های ایرانی خیلی بیشتر امیدوار شدم :)

 طاهره حکیمی:  فوق‌العاده‌ست!!!!

 سمانه بیگلری:  يك اثر فوق‌العاده از يك نويسنده فوق‌العاده. داستان طوري روايت ميشه كه كاملا شخص رو با خودش درگير ميكنه و در هر موومان ميتوني خودتو جاي راوي بگذاري و بفهميش!

 اسما زنگنه:  عاشق این داستان بودم. فضای سرد و یاس‌آورش رو لمس کردم وبسیار دوست داشتم.

 رويا بيکي:  به نظرم کتاب فوق‌العاده‌ای بود. دلت نمی‌خواست کتاب رو بذاری زمین و فقط می‌خواستی ادامش بدی. کتابیه که ارزش دوباره خوندن رو داره.

 باران بازودار:  این کتاب رو دو بار خوندم. یکی از بهترین و تامل‌برانگیزترین کتابهایی که خوندم

 مریم سالاری :  کتاب جالب و زیبا سمفونی مردگان, دوبار این کتاب رو خوندم من تا حالا کتابی رو دوبار نخوانده بودم که این کتاب اولین بار بود کتابش رو دوست دارم و هنوز در جو کتابش هستم مخصوصا شخصیت آیدین و اورهان و داشتن پدری که اگر یکبار آیدین را در آغوش می‌گرفت هیچوقت این اتفاق ها نمی‌افتاد ...

 نازنين رحيمي:  از كتاب‌هايي بود كه فكر كنم يك بار ديگه ميخونمش

 پگاه ايزدپناه:  بسیار کتاب جالبیه فقط اندوه بسیار کتاب دست از سر آدم بر نمیداره

 رضا كاظمي:  اوایل شروع کتاب یکم با شخصیت‌ها غریبی می ‌ردم به سبب اسم‌های خاصشون. ولی کم کم عادت کردم به این موضوع. متن کتاب جالبه و لحن بامزه‌ای داره. به نظرم اوج شاهکار نویسنده در آخر کتابِ که بارها راوی داستان بدون هیچ مقدمه‌ای عوض میشه و حتی گهگاهی از حال به گذشته و یا آینده شیفت پیدا می‌کنه و به زیبایی ذهن خواننده رو به کنکاش وا میداره ! در کل خوب بود و پیشنهاد می کنم.

 ساناز رهنما:  من این کتاب را دو بار خواندم شاید به این خاطر که در هر فصل و یا به قول نویسنده موومان راوی داستان عوض می‌شد و بایستی تمرکز بیشتری می‌داشتم که در زمان مطالعه نداشتم. اما داستان تلخ و در عین حال پر کششی است. داستانی که با خواندن همان چند سطر اولیه کتاب که در مورد برادرکشی مشهور تاریخ یعنی هابیل و قابیل است پی به اصل مطلب می‌بری. خواندن داستان را به همه دوستان عزیز توصیه می‌کنم و امیدوارم لذت کافی را از این کتاب ببرند.

 مرجان زماني نجف‌آبادي:  1- سبک نگارش واقعا جالب بود... خیلی خیلی متفاوت با همه کتاب هایی که خونده بودم... 2- راستش تو خواب هم نمی دیدم همچین کتابی رو بخونم و خوشم بیاد... اما این اتفاق !! افتاد...

 معصومه اطيابي:  اين كتاب بسيار زيبا و قابل توجه بود و شيوه نگارش نويسنده را بسيار پسنديدم

 رامین نصیری‌فرد:  اثری به یاد ماندنی همراه با قلم گرم نویسنده که تا انجام آن مشکل میتوانستم آنرا کنار بگذارم.

 نازلي علي‌پور:  وقتی کتاب رو شروع کردم نمی‌تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم اما هرچی جلوتر رفتم برام جذاب شد کتاب فوق‌العاده غم‌انگیز و تامل‌برانگیز و تاثیرگذاریه!

 محمد امين داوري:  موومان چهارمش باحالترینش بود

 فربد عالمي:  رخوت سايه كلاغي كه بانگ برف، برف سر مي‌دهد بر سيطره عقل يادآور معصيت اوليه آدم كه تاوانش سقوط روح ازلي به سراشيبي قتلگاه عبوديت جهل است، و آن بانگ، دعوت به تماشاي اين سمفوني خلقت در مرزهاي جنون است كه تنها يك سانس دارد و آن سانس هم ابديست.

دوست داشتم اين اثر آقاي معروفي را .

 مريم سبزه‌علي:  تا مدتها اثرش را حس می‌کردم

 مژگان چايچيان:  تقابل چند شخصيت كه هر كدوم نماد يه جهان‌بينى هستن، مثل بقيه كتابهاى آقاى معروفى تركيبى از گذشته و حال و آينده با شخصيتهايى كه با وجود ريشه‌هاى مشترك افكار و عقايد متفاوت و حتى متضادى دارن

 رضا پوراکبری:  ابتدا کتاب خوب شروع می‌شود در بعضی جاهای کتاب بسیار زیبا به بیان افکار و احساسات افراد در مورد هم می‌پردازد اما آخر داستان به نظر من اصلا جالب نبود

 حميد حكميان:  یک فهرست از کتاب های خارجی و ایرانی دارم با این عنوان "کتاب هایی که نباید خواند" و یکی از آنها سمفونی مردگان است. کتاب سال بلوا با آن فضای خاکستری قابل تحمل بود ولی اصلاً نتوانستم با این کتاب ارتباط بگیرم.