بخريد و بخوانيد ...

تنگسیر

تنگسیر

(Tangsir)
نویسنده: صادق چوبک (Sadeq Chubak)
ناشر: جامه دران
سال نشر: 1398 (چاپ 1)
قیمت: 33000 تومان
تعداد صفحات: 223 صفحه
شابك: 964-5858-27-5
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 209 نفر
امتیاز كتاب:  (3.89 امتیاز با رای 37 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

زایرمحمد مرد ساده‌ای است که به همراه خانواده‌اش زندگی روستایی آرامی را می‌گذراند. او دارایی‌اش را به تعدادی از بزرگان منطقه می‌سپارد اما آنها به هنگام درخواست زایرمحمد از باز پس دادن سرمایه او امتناع می‌کنند و وجود این قرض را منکر می‌شوند. به همین خاطر زایرمحمد تصمیم می‌گیرد که از آنها انتقام سختی بگیرد.
داستان بااین جملات شروع می‌شود:
"هوای آبکی بند همچون اسفنج آبستنی هرم نمناک گرم را چکه چکه از تو هوای سوزان ور می‌چید و دوزخ شعله‌ور خورشید تو آسمان غرب یله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده "سنگی"، کشیده و آفتاب تو مغز سرخورده و سفید و مارپیچ از "بوشهر" به "بهمنی" دراز رو زمین خوابیده بود. جاده خالی بود. سبک بود. داغ و خاموش بود. سفیدی آفتاب بیابان با سایه‌ی یک پرنده سیاه نمی‌شد ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 حامد ملك:  ابتداي داستان كند پيش مي‌رفت و اگر جذابيت نوشتاري و ادبيات نويسنده و توصيفات بسيار زيبا و دقيق او نبود شايد از کتاب دلزده می‌شدم اما با شروع اتفاقات اصلي داستان كنار گذاشتن كتاب ديگر سخت بود

 عليرضا (ماني) دواتگران:  اگر همه ی هموطنانم تنسگیر خوانده بودند، اگر از میلیونها زارمحمد وطن، چند شیرمحمد به پا خواسته بودند، اگر...

 مجتبي ميرزا محمد:  نثر صادق چوبک را نمی توان شروع کرد و قبل از نقطه پایان زمین گذاشت!

 هادي سيوف:  من این کتاب را واقعا دوست داشتم و تا آخر پیگیر داستان بودم و می‌تونم بگم که چند روزی با شخصیت اول داستان یعنی زایر محمد زندگی کردم. نوع روایت داستان واقعا حال و هوای منطقه بوشهر را به تصویر می‌کشید و شخصیت‌ها خیلی واقعی بودن و دیالوگ‌هایی که بین شخصیت‌های داستان رد و بدل میشد را دوست داشتم.

 مژگان چايچيان:  به قول زاير، اين چه مملكتيه كه حاكمش دزده، قاضيش دزده، سيّدش دزده !!

 سجاد ریحانی:  داستان جذاب و گیرا - توصیفات زیبا - لهجه محلی در گفتگوها نه تنها آزاردهنده نیست بلکه زیبایی خاصی به فضای داستان می‌دهد

 ماجد نقشبندي:  با اين که فيلم اش را بارها ديده ام و داستانش را می دانستم، جذابيت کلمات، گيرايي روايت و زيبايي جملات نگذاشت آن را زمين بگذارم. خواندنش را توصيه می کنم.

 صفورا زواران حسيني:  انگار نویسنده‌های جنوب هم مثل خاکش یک چیزی دارند که آدم را پاگیر می‌کنند.

 مجتبي ريگستاني‌فرد:  مقايسه بوشهر قديم با بوشهر جديدی كه ديده‌ام بسيار جالب بود.

 ميثم مجتهدپور:  نثر کتاب جالبه. من در ماه رمضان سال گذشته با اشتیاق مطالعه‌اش رو به اتمام رسوندم.

 مهديه ايراني:  ba salam.ketabe tangsire sadegheh chobak,barayam ketabe jalebi bod,va shayad betavan goft yek jorhai ashna.be.

 محمدهاشم عزت‌ور:  این کتاب را در کتاب خانه داشتم که شما مجدد آن را برای من فرستادید. و شاید 13 - 14 سال پیش آن را خوانده باشم. ولی وقتی کتاب را دیدم تورقی کردم و شاید 50 - 60 صفحه اش را هم خواندم. فکر میکنم متن کتاب همراه با لغت نامه اخر کتاب بسیار جالب و خواندنی است. متاسفم که به این کتاب کم لطفی شده

 سيد محسن اكرمي:  توصیفات کتاب که از جنوب ایران و ویژگیهای جغرافیایی و مردم آن دیار بود، عالی و برای من جدید و بسیار جالب بود. تصور می کردم که کتاب، پایانی بهتر از آنچه که هست خواهد داشت که متاسفانه اینگونه نبود. ضمن اینکه من، بی خبر از اینکه در پایان کتاب، لغت نامه نیز وجود دارد، و با احتساب اینکه هنوز از داستان صفحاتی باقی مانده، ناگهان با پایان کتاب مواجه شدم که برایم غیرمنتظره بود و به نوعی وا ماندم!

 سيد وحيد قلعه‌نوي:  با اینکه بخشهایی از فیلم تنگسیر را دیده بودم و کلیت داستانش را می دانستم ولی خواندن کتابش خالی از لطف نبود

 رضا پوراکبری:  کتاب خوبی بود

 پگاه ايزدپناه:  شايد شاهكارهاي بزرگي از كتابها وجود داشته باشد مثل تنگسير با خاكسترهاي آنجلا ولي من واقعا دليلي براي غرق شدن در يك فضاي افسرده و غمگين نمي بينم.