بخريد و بخوانيد ...

هرگز رهایم مکن
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

هرگز رهایم مکن

(Never Let Me Go)
نویسنده: کازوئو ایشی‌گورو (Kazuo Ishiguro)
ترجمه: سهیل سمی
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1399 (چاپ 12)
قیمت: 45000 تومان
تعداد صفحات: 367 صفحه
شابك: 978-964-311-627-9
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 119 نفر
امتیاز كتاب:  (3.62 امتیاز با رای 42 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

راوی داستان دختری به نام کتی اچ است که برای خواننده از زندگی خود می‌گوید. او در حال حاضر پرستار است، البته یک نوع پرستار خاص! اما او روایت داستان خود را از دوره‌ی کودکی و زندگی‌اش در مدرسه‌ی شبانه‌روزی هیلشم آغاز می‌کند. مکانی مرموز در عمق خاک انگلستان که در آنجا کتی به همراه دوستانش روت و تومی تحت نظارت “سرپرست‌ها” برای آینده‌ی دردناک‌شان آماده و تربیت می‌شدند …
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"اسمم کتی اچ است. سی و یک سال دارم و بیش از یازده سال است که پرستارم. می‌دانم، یک عمر است. اما راستش می‌خواهند هشت ماه دیگر هم ادامه بدهم، یعنی تا آخر سال. با این حساب تقریبا می‌شود دوازده سال تمام. حالا می‌دانم که سابقه کار طولانی‌ام ضرورتا به این معنا نیست که کارم از نظر آن‌ها محشر است. پرستاران خیلی خوبی را می‌شناسم که دو سه ساله عذرشان را خواسته‌اند. و دست‌کم یک پرستار را می‌شناسم که به رغم بی‌مصرف بودن، چهارده سال آزگار به کارش ادامه داد. پس قصدم لاف زدن نیست، اما به هر حال حتم دارم که از کارم راضی بوده‌اند، و در کل، خودم هم همین طور …"

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 شورا ابراهيمي:  یک کتاب غریب که در آخر آدم را بهت زده بر جای می گذارد در حالی که به اصول انسانیت شک کرده

 مهناز سلطان‌پور:  من خيلي دوسش داشتم. يه كتاب خاص هستش. ارزش يكبار خوندن رو داره

 الهه اميني:  با اینکه این کتاب جزو جیره‌هایم نبود و خودم ان را تهیه کردم و خواندم ولی باز هم دوست دارم نظرم را بگویم.
اولین کاری که پس از اتمام کتاب کردم این بود که سری به سایت‌های مختلف زده و نقدها و نظرات دیگران را در رابطه با کتاب خواندم. شايد به این دلیل که با اینکه در پایان کتاب همه چیز برای شما مشخص می‌شود ولی باز هم انگار چیزهای مشخص نشده‌ی فراوانی وجود دارد. به طوری که حس می‌کنید آنچه را که باید متوجه می‌شدید و به گونه‌ای حس می‌کنید که متوجه شده‌اید، به درستی درک نکرده‌اید.
شاید بزرگترین سوالی که پس از پایان کتاب ذهن اکثر خوانندگان را درگیر خود کرده و پاسخی به آن داده نشده آن باشد که "آنها چرا فرار نکردند؟" چکیده‌ی جواب خود نویسنده این بود که "من نمی‌خواستم کتابی در مورد فرار و گریز بنویسم بلکه هدف من نوشتن کتابی بود در مورد پذیرش سرنوشت و اینکه ما تا چه حد سرنوشت را می‌پذیریم!"
شاید واقعا هیلشم همین دنیا و شخصیت‌های کتاب همین ما انسان‌ها باشیم.

 الهه سعادتي:  قبلا خوندمش و دوستش داشتم یک فیلم هم با همین نام ساخته شده ... ولی کتاب قشنگتره

 محمدجواد محبي:  کتاب دارای ایده بدیع و البته هراسناکی است که تفکر در خصوص آن کمی انسان را دلگیر می کند. شاید طعنه به فرایندهای شبیه سازی موجودات زنده باشد

 عليرضا موحدي:  كتاب خوبي بود. هر چند شروعش به نحوي گنگ بود كه چند بار خواستم بذارمش كنار ولي هر چي جلوتر رفتم و قضايا بيشتر برام روشن شد بيشتر جذب كتاب شدم. در مجموع ارزش يك بار خوندن را داره اين كتاب به نظرم

 حميدرضا مراديان:  كتاب قشنگي بود. در عين حال كه درخصوص فضاي كلي داستان اطلاعات زيادي داده نميشه و همش فكر مي‌كردم قصه طوري پيش خواهد رفت كه به اين سوالها پاسخ داده بشه!! ولي ادامه داستان و عشق موجود جالب بود ...

 ژيوار دروگر:  کتاب جالبیه. خیلی وقت پیش خونده بودمش.شاید اولش یه کم گنگ باشه اما رفته رفته بهتر میشه و راحتتر میشه باهاش ارتباط برقرار کرد.

 هادي سيوف:  داستان کتاب کمی مرا اذیت و خسته کرد.

 مينا احمدي:  شاید موضوع داستان جالب بود، اما اصلا خود داستان جذابیتی نداشت. این کتاب، باب میل من نبود. روایت خاطرات کاملا پراکنده و تا حدودی گنگ بیان شده بود و شاید به همین دلیل بود که خواننده رو ترغیب به خوندن بقیه ماجرا نمی‌کرد. خوندنش برام سخت و زمانبر بود ...