بخريد و بخوانيد ...

خداحافظ گاری کوپر
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

خداحافظ گاری کوپر

(The Ski Bum)
نویسنده: رومن گاری (Romain Gary)
ترجمه: سروش حبیبی (Lili Golestan)
ناشر: نیلوفر
سال نشر: 1395 (چاپ 13)
قیمت: 33000 تومان
تعداد صفحات: 287 صفحه
شابك: 978-964-448-142-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 119 نفر
امتیاز كتاب:  (3.79 امتیاز با رای 47 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

لنی، قهرمان کتاب، جوانی آمریکایی است که برای فرار از فرستاده شدن به جنگ ویتنام به سوئیس آمده و در میان گروهی دیگر از جوان‌های "یاغی" اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی زندگی را از روزی به روز دیگر سر می‌کند. جس، دختر یک دیپلمات دائم‌الخمر آمریکایی است که به همراه پدر ورشکسته‌اش در سوئیس زندگی می‌کند. با توجه به وضع جسمانی و اقتصادی پدر، زندگی جس در آستانه‌ی از هم پاشیدن است. آنها پولی ندارند و دولت آمریکا هم بزودی از وضعیت پدرش مطلع خواهد شد و او را از خدمت دولت اخراج خواهد کرد.
در چنین وضعیتی، گروهی تبهکار لنی را اجیر می‌کنند تا با جس دوست شود. آنها امیدوارند از این طریق بتوانند از اتومبیل نمره دیپلماتیک جس استفاده کنند و عملیات خلاف قانون خود را به انجام برسانند.
داستان که در سال‌های جنگ سرد می‌گذرد، پر است از طعنه و ریشخند مسائل سیاسی و اجتماعی این دوره تاریخی.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"عزی بن زوی هم آنجا بود. او اولین کسی بود که با اسکی از کوردییر دوم پایین آمده بود و این کوردییر دوم همانجایی بود که چند قرن پیش، سرخپوستهای پولاس، معلوم نیست از دست کشورگشایان اسپانیایی به آنجا پناه برده بودند، که می‌خواستند میخ مسیحیت را در سرزمین کفر بکوبند و نسلشان را برمی‌انداختند یا از شر خود مسیحیت که یگانه دیانت راستین شمرده می‌شد، والله اعلم! اسپانیاییها در این ارتفاعها نمی‌توانستند نفس بکشند و مسیحیت هم جرات این بلندپروازیها را نداشت. مسیرش از ارتفاع پنج هزار و پانصد متری شروع می‌شد. بعد بیست و پنج روز تمام پایین می‌آمدی، از آن مسیرهای بی‌پیر، در مایه‌های هیچ و پوچ از این بهتر نمی‌شد. عزی از آن آدمهایی بود که مدام به اصطلاح فلنگ را می‌بندد. هیچ جا بند نمی‌شد. نگاهش حالت حریص و دلواپس کسانی را داشت که فقط برای چیزی زنده‌اند که وجود ندارد و چیزهایی هم که وجود دارد هر سال بالاتر و بالاتر می‌رود، به طرف برفهایی که هیچ وقت آب نمی‌شود. لنی اول با این جوان که یک کلمه هم انگلیسی نمی‌دانست رفیق شده بود. به همین دلیل روابطشان با هم بسیار خوب بود. اما سه ماه نگذشته بود که عزی شروع کرد مثل بلبل انگلیسی حرف زدن و فاتحه دوستیشان خوانده شد ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا و اینجا بیابید.

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 مريم مرتضوي:  اصلا جذبم نکرد ... مجبور شدم همون اول بذارمش کنار

 محمد موحدي:  عالیه

 حديث سخي:  كتاب عاليه - به نظرم اوايل كتاب يه كم كند پيش مي‌ره ولي هر چه قدر جلو‌تر مي‌ره عالي‌تر مي شه و آدمو بيشتر جذب مي‌كنه

 اسما زنگنه:  بعضی قسمت‌هاش رو دوست داشتم

 شورا ابراهيمي:  این کتاب آدم را درگیر می کند، مثل اینکه واقعا با ماداگاسکار روبرو شده باشی، نمی توانی رهایش کنی تا تمام نشده. حتی اگر مثل من کتاب را قبلا خوانده باشی

 مرجان زماني نجف‌آبادي:  فقط یه جمله: حیف و صد حیف که تموم شد... فکر کنم دوباره شروع کنم از اول بخونمش. مرسی از انتخابتون.

 فربد عالمي:  غرور و تعصب، عشق‌ورزی ومیهن‌پرستی در یک کفه و نگاه پوچی‌گرایانه و فرار بی‌اعتمادی در کفه دیگر ترازو، میزانی بین این دو نیست فاصله‌ای هم بینشان نیست ... حقیقتیست ترس از رها شدن توسط متعلقات و بینش مادر سالاری در ذهنِ رها شده