شناسنامه محصول

سووشون

سووشون

(Savushun)
نویسنده: سیمین دانشور (Simin Daneshvar)
ناشر: خوارزمی
سال نشر: 1392 (چاپ 19)
قیمت: 40000 تومان
تعداد صفحات: 307 صفحه
شابك: 964-487-005-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 86 نفر
امتیاز كتاب:  (4.35 امتیاز با رای 43 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

داستان در شیراز می‌گذرد. سال‌های دهه 1320 و همزمان با جنگ جهانی جهانی دوم. ایران اشغال شده و حکومت مرکزی با مشکلات زیادی روبروست. در فارس خان‌ها که ضعف قدرت حکومت مرکزی (رضاشاه) را می‌بینند تلاش می‌کنند تا با همدستی قوای اشغالگر انگلیس قدرت از دست رفته خود را بازیابند.
یوسف، خان جوان و روشنفکری است که مخالف همکاری با قدرت‌های خارجی است. در داستان وقایع از دید زری، همسر یوسف، روایت می‌شود. زنی که تلاش دارد در این دوران پرتلاطم خانواده خود و مردی که دوست دارد را از گزند حوادث دور نگه دارد. اما یوسف راه خود را می‌رود و با صبر و خونسردی به همسر جوانش یادآوری می‌کند که گاهی اصول مهمی در زندگی هستند که آدم ناچار است به خاطرشان عزیزترین چیزهای خود را نیز فدا کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"آن روز، روز عقدکنان دختر حاکم بود. نانواها با هم شور کرده بودند و نان سنگکی پخته بودند که نظیرش را تا آن وقت هیچکس ندیده بود. مهمانها دسته دسته به اطاق عقدکنان می‌آمدند و نان را تماشا می‌کردند. خانم زهرا و یوسف‌خان هم نان را از نزدیک دیدند. یوسف تا چشمش به نان افتاد گفت: "گوساله‌ها، چطور دست میرغضب‌مان را می‌بوسند! چه نعمتی حرام شده و آن هم در چه موقعی ..." مهمانهایی که نزدیک زن و شوهر بودند و شنیدند یوسف چه گفت اول از کنارشان عقب نشستند و بعد از اطاق عقدکنان بیرون رفتند. زری تحسینش را فرو خورد. دست یوسف را گرفت و با چشمهایش التماس کرد و گفت: "ترا خدا یک امشب بگذار ته دلم از حرفهایت نلرزد." و یوسف به‌روی زنش خندید. همیشه سعی می‌کرد به‌روی زنش بخندد. با لبهایی که انگار هم سجاف داشت و هم دالبر، و دندانهایی که روزی روزگاری از سفیدی برق می‌زد و حالا دیگر از دود قلیان سیاه شده بود. یوسف رفت و زری همانطور ایستاده بود و به نان نگاه می‌کرد. خم شد و سفره قلمکار را کنار زد. دو تا لنگه در را بهم چسبانده بودند. دور تا دور سفره سینیهای اسفند با گل و بته و نقش لیلی و مجنون قرار داشت و در وسط نان برشته به رنگ گل. خط روی نان با خشخاش پر شده بود: "تقدیمی صنف نانوا به حکمران عدالت‌گستر." ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 سيمين عارف‌نژاد:  در نوجوانی این کتاب را خوانده‌ام. متن سلیس و روان آن در ذهنم مانده است وهمچنین داستان دلدادگی راوی که به شیرینی بیان شده است. در ضمن من به تازگی عضو جبره کتاب شده‌ام و بابت ان از برادرزاده عریزم فاطمه ممنونم!

 اسما زنگنه:  عالی بود. سبک نگارش سیمین را دوست دارم و فضای کتاب برایم بسیار باورپذیر بود

 مرجان زماني نجف‌آبادي:  کتابی که تاریخ مصرف ندارد... همه سال ها و همه روزها یوسف ها و زری ها در کنار سایرین هستند

 سارا ايزدي:  به نظرم یکمی زیادی سعی در القای افکارش به خواننده داشت ( البته افکارش اغلب درست بودن) و اینکه آخرش یکمی هول هولکی تموم شد. اما به هر حال آنقدر پختگی و جذابیت داشت که نتونم بهش کمتر از چهار ستاره بدم!

 ژاله فراهاني:  به حق که یکی از بهترین رمان‌های فارسی است. داستان ضمنی کتاب که برای کودکان راوی نوشته یا خوانده می‌شود به حدی گیرا و دوست‌داشتنی است که بنده شخصا صحنه به صحنه‌ی آن را در ذهنم حک شده دارم.
روایت زنانه‌ی عشق و طعم ظریف و جزئی‌نگر آن از بیان بانویی با قلم طناز و نقاش‌وار، که با حماسه‌ای تاریخی و نازنین در هم می‌آمیزد، لذت دوباره و دوباره و شاید دوباره خواندن آن را هر بار از مرتبه‌ی قبل بیشتر می‌کند.

 مژگان چايچيان:  كار خوب خانم دانشور عزيز كه طبق معمول پدر عدالت‌طلب خانواده به خاطر احقاق حق مردم به آب و آتش مي‌زند.

 مهرداد حسام پور:  برای آشنا شدن با سبک نویسنده و در مسیر داستان قرار گرفتن نیاز است که چند فصل اول خوانده شود و به دقت دنبال شود. شخصیت یوسف شبیه جلال آل احمد پردازش شده است این به خصوص در انتهای داستان و با مرگ مشکوک یوسف بیشتر نمایان می شود