خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نگاشته شده
به تاريخ 20/09/88

لطفا داستان جنائي بنويسيد!


جيره‌كتابي‌ها يكي يكي دارند دست به قلم مي‌شوند. نوشته خانم ابراهيمي را بسياري خواندند و پسنديدند. نوشته حاضر را هم يكي از دوستان از آنور آب درباره يك جمله "جنجال‌برانگيز" من نوشته است كه مي‌خوانيد. اميدوارم اين روند همينطور ادامه پيدا كند و ديگر دوستان هم با نوشتن مطلب براي اين مجموعه ما را در كار "كتاب‌نامه‌نويسي"مان ياري كنند.

29 اكتبر 2009

اي رفيق شفيق،
امروز بالاخره به آخرين نامه‌هاي مانده در صندوق الکترونيک رسيدم که فهرست کتاب‌هاي خريداري شده جيره کتاب در شهريور جزو آنها بود. نامه‌هايي که خواندنشان به دليل سفرهاي پياپي کاري و دسترسي اندک به اينترنت به ديرتر واگذار شده بود. و در اين فهرست کتاب، به جمله‌اي رسيدم: پشت دست داغ شده خريدار خوش ذوق کتاب‌هاي جيره‌کتاب براي خريد کتاب‌هاي بانوان نويسنده، به ويژه آنهايي که طرح جلدشان از اردشير رستمي باشد.

احتمالا گم شده ام احتمالا گم شده‌ام
نوشته: سارا سالار
ناشر: چشمه
سال نشر: 1388 (چاپ دوم)
قيمت: 2800 تومان
تعداد صفحات: 143 صفحه
شابك: 978-964-341-788-8

بخش اول جمله يعني بانوان نويسنده مرا بي‌درنگ به ياد کتاب "رازي در کوچه‌ها" از فريبا وفي انداخت و بخش اردشير رستمي مرا به ياد کتابي انداخت که نه نام و نه درون‌مايه آن در ذهنم مانده بود. فقط مي‌دانستم که خانمي ايراني آن را نوشته است و اين کتاب نه هنگام خواندن چيزي را در من برانگيخت و نه هيچ‌گاه پس از خواندنش لحظه‌اي به آن انديشيدم. براي نوشتن اين نامه سري به کتاب‌هايم زدم و ديدم که نام آن "احتمالا گم شده‌ام" است. تنها چيزي که از اين کتاب به يادم مانده اين است که ياد بسياري از دخترهاي تهران افتادم. دختراني که خود را خاص‌تر از آن مي‌دانند که انسان ديگري درکشان کند. خاص‌تر از هر دختر ديگر، با مشکلاتي بسيار خاص و عميق و پيچيده که وقتي از آنها باخبر مي‌شوي مي‌بيني که شباهت بسياري به مشکلات همه دارد و نه خاص است، نه عميق و نه پيچيده.

طرح‌هاي اردشير رستمي هم زيبا است، اما يک دست با حال و هوا و خطوط و رنگ‌هايي که تکرار مي‌شوند. نخستين تقويم او برايم خيلي دلپذير بود. اما تقويم دوم اصلا مرا به پيشباز ماه‌هاي بعد فرا نخواند و سال بعد هم از مادر گرامي درخواست کردم تقويم او را برايم نفرستد. بنابراين با نگاهي به "احتمالا گم شده‌ام" ديدگاه خود را بسيار هم راستا با پشت دست داغ شده دوست عزيز مي‌بينم.

رازي در كوچه‌ها رازي در كوچه‌ها
نوشته: فريبا وفي
ناشر: مركز
سال نشر: 1388 (چاپ سوم)
قيمت: 3200 تومان
تعداد صفحات: 184 صفحه
شابك: 978-964-305-678-0

اما آيا "رازي در کوچه‌ها" هم چنين بود؟ نويسنده اين کتاب مي‌خواست داستاني را تعريف کند و فضايي را به تصوير درآورد و دست کم من خواننده، بسيار زياد به دنياي او راه يافتم. حس‌هايي که حس شده بود، ديده شده بود و بعد روشن و بي‌ادا روي کاغذ آمده بود. تصاويري که از نوشته‌ها به درون خواننده راه مي‌يافت و بعد به روشني ديده و حس مي‌شد. شايد درون‌مايه کتاب براي گروهي از خوانندگان گيرا نباشد. اما کتاب ارزش خوانده شدن را دارد و بر من خواننده نمايشگر تا آنجا تاثير گذاشت که به فکر اجراي نمايشي از متن افتادم.

يکي ديگر از کتاب‌هاي بانونوشتي که جيره‌کتاب برايم فرستاده بود "از شيطان آموخت و سوزاند" نام داشت. تاثير اين کتاب هم بر من به اندازه‌اي بود که چندين بار آرزو کردم گوشت‌کوبي دم دست داشتم تا بر سرم مي‌کوبيدم و خود را از دست شخصيت کم‌هوش و خراب‌کار داستان خلاص مي‌کردم، چون بدون شک کوبيدن آن روي سر شخصيتي که هميشه بدترين کار ممکن را انجام مي‌داد نمي‌توانست تغييري در او ايجاد کند. اين کتاب به تندي خوانده شد و ساعت‌هاي پر حرص و پرترحمي را براي من به وجود آورد. فکر مي‌کنم توان فرخنده آقايي باعث شد که اين زن همواره احساس شود، دنبال شود، ترحم برانگيزد، درک نشود و حرص درآورد.

بگذار به تجربه‌اي ديگر بپردازم. چندي پيش در سفري به وطن، دوستي همکار کتاب داستانک‌هاي فلسفي برتولت برشت را که نشر مشکي منتشر کرده بود به من هديه داد. اين کتاب زيبا با نام گيرايش بسيار خوشحالم کرد و بي‌درنگ به خواندن آن پرداختم. نمي‌دانم کتاب را ديده‌اي يا نه. به هر حال آغاز خواندن همانا و روانه شدن مورچه‌هاي ريز و درشت به رويت همان و هر بار که کتاب را ورق مي‌زني آني فکر مي‌کني که بايد به هواي باز بروي و مورچه‌اي را آزاد کني و آن دوم يادت مي‌افتد که خانه مورچه همان جا است. خلاصه اين که طراحي اين کتاب مثل بسياري از کارهاي ديگر ساعد مشکي گيرا است، اما امان از درون مايه، هوار از درون مايه و فغان از درون مايه! من که هيچ از قصه‌ها سر در نياوردم. دست آخر پس از چندي کوشش نسخه‌اي از يکي از داستانک‌ها را به زبان فرانسه يافتم و ديدم که ناگويا بودن نه از نوشته که از ترجمه است. به روشني داستانک فرانسوي هم از آلماني برگردانده شده بود. اما فکر مي‌کنم مترجم آن خواننده‌هاي خود را پرفهم‌تر پنداشته بود.

حديث نفس حديث نفس
نوشته: حسن كامشاد
ناشر: نشر ني
سال نشر: 1388 (چاپ دوم)
قيمت: 5000 تومان
تعداد صفحات: 328 صفحه
شابك: 978-964-312-977-4

در کتاب بسيار دلنشين "حديث نفس" نوشته حسن کامشاد که چندي پيش جيره‌کتاب برايم فرستاده بود نويسنده از ترجمه‌اي سراسر اشتباه از رساله دکترايش به دست دو دانشگاهي ياد مي‌کند. اين ترجمه به نام "نثر نوين فارسي" چنان باعث دگرگوني او مي‌شود که پس از ساليان سال خود را وادار به ترجمه اثرش مي‌کند. (جاي شکرش باقي است که اين بار ترجمه بد نتيجه‌اي خوش به بار مي‌آورد)

و آخرين موردي که از آن ياد مي‌کنم کتاب "برايم قصه بخوان" يا "برايم کتاب بخوان" نوشته برنارد اشلينک است که آن هم از دريافتي‌هاي جيره کتاب بود. متاسفانه اين کتاب در ايران است و به همين دليل از نام آن مطمئن نيستم و چرخش روي اينترنت هم کمکي به يافتن نام ترجمه نکرد. به هر حال وقتي اين کتاب را به فارسي خواندم برايم دلنشين بود و يادم مي‌آيد که زمان بين آغاز و پايان خواندن طولاني نبود. چندي پيش در فرودگاه براي سرگرمي در پرواز کتابي خريدم و متوجه نشدم که نسخه انگليسي همان کتاب فرستاده شده جيره‌کتاب است. جالب اين که اين بار هم کتاب را با ميل بسيار تا پايان خواندم، هر چند که مي‌دانستم پايان داستان چيست و کتاب از آن دست کتاب‌هايي است که ندانستن پايان آن اهميت بسياري دارد. اما اين بار متوجه شدم که مثل بسياري از داستان‌هاي ترجمه شده امروز بخش‌هايي از کتاب اجازه چاپ نيافته است. تمام بخش‌هايي که در آنها به روابط خصوصي دو شخصيت اصلي پرداخته شده بود در فارسي حذف شده بود و من شگفت‌زده شدم که چگونه داستان کتاب در نسخه فارسي هم به خوبي دنبال مي‌شود. شايد مترجم راه‌حلي پيدا کرده است. به هر حال اين پرسش بي‌پاسخ ماند، چون نسخه فارسي در دسترس نبود. اما اهميت بخش‌هاي سانسور شده بي‌شک بسيار زياد است.

و انگيزه‌ام از اين همه روده‌درازي اين بود که آيا به نظر تو با توجه به مثال‌هايي که درباره ترجمه زدم شايسته است که "پشت دستم را داغ کنم" و ديگر هيچ‌گاه کتاب ترجمه شده نخوانم. به بيان ديگر آيا شايسته است خوانندگان ايراني که ترجمه بسياري از کتاب‌ها را غير قابل تحمل مي‌يابند دست از خريد کتاب‌هاي ترجمه شده که بخش مهمي از ادبيات امروز ايران به شمار مي‌روند بکشند؟

نرگس


20 آذر 1388

نرگس خانم مجد
نامه‌ات درباره آن چند خط معترضه‌‌ي شهريورماه با مضمون "داغ كردن پشت دست"، فعلا آخرين عكس‌العمل از ميان چند بازخوردي است كه درباره آن جملات دريافت كرده‌ام.

اولين‌بار در بحثي "صنفي"، والده (به قول خودت "مادر گرامي") زنهار داد كه "تو در جايگاه يك كتابفروش نبايد درباره كتابي بد بگويي و نقدش كني. كتاب‌هايي را كه دوست داري ازشان تعريف كن و آنها را كه دوست نداري فقط معرفي كن." مقداري بحث كرديم و من بالاخره بدون آنكه كاملا قانع شده باشم پذيرفتم كه از اين به بعد بيشتر مواظب "حرف زدن‌ام" باشم و ديگر پشت كتابي صفحه نگذارم.

نگران نباش نگران نباش
نوشته: مهسا محب‌علي
ناشر: چشمه
سال نشر: 1388 (چاپ سوم)
قيمت: 2800 تومان
تعداد صفحات: 147 صفحه
شابك: 978-964-362-503-0

بعد اما يكي ديگر از دوستان جيره‌كتاب نامه‌اي فرستادند و به همين جمله اشاره كردند. جمله را اگر خاطرت باشد در صدر معرفي كتاب "نگران نباش" مهسا محب‌علي آورده بودم. گفته بودند كتاب خانم محب‌علي را خوانده‌اند و اتفاقا آن را پسنديده‌اند و خواسته بودند علت اينكه من آن كتاب را نپسنديده بودم را برايشان بنويسم. با شرمندگي بسيار پاسخ دادم كه من هنوز "نگران نباش" را نخوانده‌ام و معترضه‌‌ام را بيشتر برپايه خواندن "احتمالا گم شده‌ام" و "رازي در كوچه‌ها" نوشته‌ام (تصور كن كه وقتي نامه‌ات رسيد چقدر متعجب شدم كه بدون آنكه من اشاره‌اي بكنم، تو هم حرف‌ات را برپايه همين دو كتاب، و البته يك دوجين كتاب ديگر، به كرسي نشانده‌اي!)

در انتهاي آن پاسخ‌نامه به دوست‌مان قول دادم كه "نگران نباش" را هرچه زودتر بخوانم و نظرم را درباره‌اش برايشان بنويسم. خواندن كتاب را هم شروع كردم، اما پس از خواندن يكي دو فصل ديدم حدس‌ام درست بوده و اين يكي هم همان گيري را دارد كه، از نظر من، آن بقيه ديگر داشتند و به همين خاطر الان مدتهاست كه كتاب با چوق‌الفي در بر همينطور روي ميز كنار تخت خاك مي‌خورد.

اما گير كار كجاست؟

وقتي براي اولين‌بار خون‌ام به جوش آمد تصور مي‌كردم اين عكس‌العمل به خاطر شباهت داستاني "احتمالا گم شده‌ام" و "رازي در كوچه‌ها" با همديگر است. اينكه در هر دو داستان قهرمان‌هايشان رفيقي جان‌جاني دارند و همه چيز بر پايه ارتباط اين دو شخصيت با هم پيش مي‌رود. آخر تصورش را بكن اينهمه موضوع در دنيا هست. چطور ممكن است دو تا نويسنده درست در يك مقطع زماني، در يك مملكت واحد، دو كتاب بنويسند كه اينقدر اركان‌شان به يكديگر شبيه باشد.

اما بعد كه اين بحث و فحص‌ها پيش آمد، متوجه شدم كه مشكل‌ام حتي اين هم نيست. بلكه گيرم اين است كه اين كتاب‌ها (و داستان‌هاي بسيار ديگري از نويسندگان امروز ايران) "داستان" درست و درماني ندارند. منظورم از "داستان" آن چيزي است كه در تو كشش ايجاد كند و وادارت كند صفحه به صفحه جلو بروي تا ببيني جلوتر چه مي‌شود و چه بلايي بر سر قهرمانت مي‌آيد.

كتاب‌هاي مورد بحث ما هر دو در شخصيت‌پردازي و چيدن صحنه فوق‌العاده‌اند. خانم وفي مثل هميشه نثر فوق‌العاده‌اي دارد و محله‌ي قهرمان‌اش را به خوبي برايمان توصيف مي‌كند. به قول تو حتي احساسات و تجربه‌هاي قهرمان قصه را هم آنقدر خوب توصيف مي‌كند كه خواننده سريع "مشتري‌اش" مي‌شود. خانم سالار هم در "احتمالا گم شده‌ام" فضاسازي خوبي مي‌كند. تهران امروز، طبقه‌اي كه وقتي ماشين چند صدميليوني‌شان تصادف مي‌كند همانجا وسط خيابان سوئيچ يك ماشين چند صدميليوني ديگر را برايشان مي‌آورند و ... حالا گيريم تو با "اهالي اين طبقه" احساس نزديكي يا آشنايي نمي‌كني. ايرادي ندارد!

اما همه اين صحنه‌پردازي‌ها بابت چيست؟ صفحه پشت صفحه من شرح اين فضا را بابت چه بايد بخوانم؟ اينكه فقط با فضايي آشنا شوم؟ اينكه احيانا با شخصيت‌هاي داستان هم‌ذات‌پنداري كنم؟ كه اگر اين است پس من يكي نبايد اصلا اين بانونوشت‌ها را بخوانم!!!

اما اگر بگويند كه همه اينها براي رسيدن به آن فرازهايي است كه هر دو كتاب دارند، پاسخ من اين است كه شرمنده، براي نوشتن يك داستان (فارغ از اينكه به شكل كتاب در بيايد يا نه) به ديناميك داستاني‌اي بيش از اينها نياز هست.

وقتي در "رازي در كوچه‌ها" فراز نهايي داستان را رد مي‌كني، پيش خودت فكر مي‌كني پس اينهمه صحنه‌آرايي فقط براي همين بود. اينهمه شخصيت كه معرفي شدند، "دائي"، "عبو"، "عزيز" و ... همه و همه براي همين فراز آخر. نه، بي‌انصافي است!

عين همين اتفاق در "احتمالا گم شده‌ام" هم برايم افتاد. وقتي قهرمان داستان از پله‌هاي ساختمان مجله پايين آمد باز گيج و حيران به خودم گفتم: "همه‌اش همين!"
جالب اين است كه اين كسري وجه داستاني به نظر من از درخشندگي وجه شخصيت‌پردازي كار نويسنده هم مي‌كاهد. وقتي من مي‌بينم كه اين همه تصويرسازي كه برايم شده در آخر كار هيچ كجا در "داستان" مورد استفاده قرار نگرفته پيش خودم قضاوت مي‌كنم كه اصلا همه اينها حشو و زوائدي بوده كه نويسنده بايد حذف مي‌كرده و ...

از شيطان آموخت و سوزاند از شيطان آموخت و سوزاند
نوشته: فرخنده آقائي
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1386 (چاپ اول)
قيمت: 4200 تومان
تعداد صفحات: 311 صفحه
شابك: 978-964-311-724-5

حالا كه حرف "از شيطان آموخت و سوزاند" به ميان آمد، بگذار آوردن مثال‌هاي آن‌طرفي‌ام را هم از اين كتاب شروع كنم. در حين خواندن اين كتاب من هر صفحه را با ولع مي‌خواندم. مي‌داني چرا؟ چون در هر لحظه منتظر بودم كه قهرمان داستان از ورطه‌اي كه در آن دست و پا مي‌زند خارج شود (اعتياد به Happy Ending است ديگر، چه مي‌شود كرد!) و بالاخره در آخرهاي كتاب بود كه با خودم به اين نتيجه رسيدم انگار قرار نيست قهرمان از اين وضعيت بيرون بيايد. نويسنده تا صفحه آخر ناخن‌اش را بر روي تخته‌سياه مي‌كشد و تو هم مي‌خواهي از دست داستان و قهرمانش سرت را به ديوار بكوبي (با تو كاملا موافق‌ام) اما در اين ميان ديناميك داستان، كه ريز ريز با اتفاقات روزمره، پيش‌پاافتاده و مضمحل‌كننده‌ي زندگي زن قهرمان داستان "بافته مي‌شود"، تو را جلو مي‌برد و اجازه نمي‌دهد كتاب را زمين بگذاري چون مي‌خواهي بداني "بعدش چه مي‌شود؟"

برايم كتاب بخوان برايم كتاب بخوان
نوشته: برنهارد شلينك
ترجمه: بهمن‌دخت اويسي
ناشر: فرزان‌روز
سال نشر: 1381 (چاپ اول)
قيمت: 1800 تومان
تعداد صفحات: 239 صفحه
شابك: 3-170-321-964


يا همين "برايم كتاب بخوان" خودمان. به قول تو در ترجمه فارسي كتاب بخش مهمي از داستان به دليل محذورات اخلاقي ما در كشور گل و بلبل حذف شده اما آن ديناميك از بين نرفته و شايد اصلا به خاطر وجود همان است كه علي‌رغم همه حذفيات، كتاب را مي‌خوانيم و صفحه به صفحه داستان را پي‌مي‌گيريم و اصلا هم به نظرمان نمي‌رسد كه اثر بي‌سر و تهي است.

و بالاخره دوست دارم مثال‌هاي آن طرفي‌ام را با اشاره به آثار "ملكه جنائي‌نويسان جهان" خاتمه بدهم. كتاب‌‌هاي آگاتا كريستي به نظر من شاهكار شخصيت‌پردازي و صحنه‌آرائي ادبي هستند. لرد زن‌باره‌ي در شرف ورشكستگي، پيشكار عصا قورت‌داده‌ي وفادار به آريستوكراسي انگليسي، كارمند دون‌پايه دولتي‌اي كه همه عمرش در حسرت امكانات زندگي اغنيا به سر برده و ... صدها شخصيت ريز و درشت ديگري كه همه و همه در كتاب‌هاي آگاتا كريستي به بهترين شكل جان مي‌گيرند. به اينها اضافه كن فضاسازي قصرها و قلعه‌ها، روستاها و اجتماعات دهاتي انگليس، و ده‌ها صحنه ديگري را كه كريستي در داستان‌هايش برايمان به خوبي تشريح مي‌كند. اما همه اينها در خدمت يك "داستان" به كار گرفته مي‌شوند (آن هم معمولا اين است كه جسدي پيدا شده و قهرمان ما بايد قاتل را پيدا كند!) و همين ديناميك داستان‌هاي كريستي را تضمين مي‌كند. اينكه هر كتاب‌اش را تا آخر بخواني تا ببيني كه فرجام كار چيست. در مقام قضاوت ممكن است بعضي از كتاب‌هاي آگاتا كريستي را بيشتر دوست داشته باشي يا بعضي ديگر را كارهاي ضعيف‌تر او بداني، اما در هيچ كتاب‌اش نمي‌تواني او را متهم كني كه "داستاني براي روايت ندارد!"

حالا تو به من بگو، چرا نويسنده‌هاي ما داستان پليسي نمي‌نويسند؟


در ميانه آن بحث صنفي با والده، جايي مطرح شد كه در اين وانفساي فعاليت ادبي چرا مي‌خواهي پنبه همين انگشت‌شمار كتاب خوبي را كه هم چاپ مي‌شود بزني. راستش را بخواهي همان موقع ("وسط دعوا") رفتيم و امتيازهايي را كه مشتركين به "احتمالا گم شده‌ام" داده‌اند جمع زديم و ديديم اتفاقا كتاب بسيار امتياز خوبي از جيره‌كتابي‌ها گرفته (همين جا بود كه من يك "بفرما، ملاحظه فرموديد؟!" هم دريافت كردم!)

باز اما وقتي دوباره به ماجرا فكر مي‌كردم پيش خودم به اين نتيجه رسيدم كه اين "خرده‌گيري‌ها" از جنس "بابا ترا به خدا ديگر كتاب ننويسيد!" نيست. بلكه اظهارنظرهايي است به اين اميد كه حاصل تلاش‌هاي بعدي نويسندگان‌مان آثار بهتري از آب دربيايند.

بنابراين خيلي از آن "پشت دست داغ شده ما" هراس به خود راه مده. تجربه ثابت كرده اينگونه ترك عادت‌ها مدت زيادي دوام نخواهد يافت.

قربانت - ماني



اگر در مورد هريك از كتابهاي بالا اطلاعات بيشتري مي‌خواهيد:
به سايت www.ketab.ir سر بزنيد. كافيست روي كد شابك هريك از كتاب‌ها اشاره كنيد. يادتان باشد كه ketab.ir چند صفحه اول كتابهاي چاپ جديد را كه معمولا شامل فهرست كتاب و مقدمه آن است به صورت PDF عرضه مي‌كند.

اگر مي‌خواهيد مي‌توانيد كتاب‌هاي معرفي شده را سفارش بدهيد:
(توجه: براي آنكه كتاب سفارش بدهيد، بايد قبلا به عضويت جيره‌كتاب در آمده باشيد. براي اطلاع از چند و چون عضويت مي‌توانيد به بخش "چگونه مي‌توان عضو شد؟" مراجعه كنيد.)
نام و نام خانوادگي:(مي‌توانيد به فارسي يا انگليسي تايپ كنيد)
پست الكترونيك:(مطابق با نشاني مندرج در فرم عضويت)
كتابهاي درخواستي:
     احتمالا گم شده‌ام
     رازي در كوچه‌ها
     حديث نفس
     نگران نباش
     از شيطان آموخت و سوزاند
     برايم كتاب بخوان
مايل هستم كه:
علاوه بر سفارش‌هاي فوق، كتاب به انتخاب جيره‌كتاب نيز ارسال شود

"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد