|
نگاشته شده به تاريخ 2/6/86
كتاب بر روي پرده نقرهاي: بوي خوش كتاب (به بهانه "آزاديبنويسها" - Freedom Writers)
معلم از توي كارتني كتابها را در ميآورد و جلوي بچههاي اتاق/كلاس 203 ميگذارد. همه ساكت هستند و معلم دارد توضيح ميدهد كه بايد با كتابها چكار كنند. يكي از شاگردها كتاب را بر ميدارد و بو ميكند بعد برميگردد و به پشت سرياش ميگويد: "اين كتابها نو هستند!" بچههاي كلاس 203 عادت ندارند كه كتاب نو در اختيارشان گذاشته بشه!
ارين گروول (Erin Gruwell)، كه نقش او را هيلاري سوانك بازي ميكند، در اولين روز كاري زندگي خود وارد دبيرستاني در كاليفرنيا ميشود و مسئوليت اداره كلاس 203 برعهده او گذاشته ميشود. شاگردان كلاس 203، همگي بچههاي مسئلهدار مدرسه هستند كه براي آنكه "بقيه سبد را كرمو نكنند" آنها را در اين كلاس جمع كردهاند. از معلم كلاس انتظار نميرود كه به آنها چيزي ياد بدهد. اصولا اميدي به يادگيري آنها نيست و ... مگر معلم ميتواند معجزه كند؟! فقط كافيست مزاحم بقيه نشوند!
گروول اما بعد از چند روز تجربه حضور در سر كلاس متوجه ميشود كه "درسنخوان" بودن شاگردانش تنها مشكل او نيست. اهالي كلاس 203 از نژادهاي مختلف ساكن در مناطق فقيرنشين كاليفرنيا هستند كه هركدام چشم ديدن نژادهاي ديگر را ندارد و بدشان نميآيد كه اگر امكان بيابند هفتتير را از كمر بيرون بكشند و نسل بقيه نژادها را از روي زمين بردارند. اسپانيائيزبانها، كرهايها، سياهپوستها، ... هر كدام گروه و قبيله و Gang خود را دارند و براي زندگي و بقا و زنده نگاه داشتن غرور و شرفشان براساس قوانين خودشان رفتار ميكنند. قوانيني خشن و بدوي.
گروول از اولين روز حضور در مدرسه ، گردنبند مرواريدي را كه پدرش به او هديه داده بر گردن دارد و هركس كه به او برميخورد توصيه ميكند كه "فردا اين گردنبند را به گردنت نيانداز!" فيلم كه پيش ميرود او كمكم متوجه ميشود كه اين توصيه بابت چيست. بگذريم كه همچنان با يكدندگي هر روز گردنبند را بر گردن مياندازد و به سر كلاس ميرود!
اولين صحنه حضور "كتاب" در فيلم آنجائي است كه گروول براي گرفتن چند جلد كتاب به رئيس گروهش مراجعه ميكند. رئيس گروه كه سردسته كساني است كه معتقدند اهالي كلاس 203 "آخرش هيچي نميشن!" چند جلد كتاب مستعمل را كه قبلا بارها در كلاسهاي ديگر استفاده شده به گروول ميدهد و وقتي ارين اعتراض ميكند كه چرا از كتابهاي نو به او نميدهد، "خانم مدير" با تمسخر ميگويد كه "چه فايده داره، اونها كه بالاخره كتابها را نميخوانند!"
گروول تصميم ميگيرد كار دومي دست و پا كند تا از آن طريق بتواند پول خريد كتابهاي مورد نيازش را فراهم كند و نهايتا شروع به كار در يك فروشگاه لباسزير ميكند، اقدامي كه اصلا به مذاق شوهرش خوش نميآيد (البته معلوم نميشود كه او از اينكه زنش دو جا كار ميكند دلخور است، يا از اينكه پول كار دوم را در كار اول خرج ميكند!)
و با پول حاصل از فروشندگي است كه بالاخره كتابها خريداري ميشوند و آن "كتابيترين صحنه فيلم" كه در ابتدا شرح آن آمد شكل ميگيرد.
حضور "كتاب" در فيلم اما در اينجا خاتمه پيدا نميكند. در حقيقت خط داستاني اصلي فيلم حول تحولي است كه در بچههاي كلاس 203 بر اثر خواندن يك كتاب شكل ميگيرد.
گروول در تلاش مستمر خود براي پيدا كردن راهي براي تعليم شاگردانش، روزي در كلاس متوجه ميشود كه آنها چيزي درباره رفتار آلمان نازي با يهوديان در طول جنگ جهاني دوم نميدانند. به همين خاطر تصميم ميگيرد تا با تكيه بر روي اين موضوع شاگردانش را متوجه بيهودگي و زشتي احساسات برتري نژادي جامعه معاصرشان كند. كتاب "خاطرات آن فرانك" را بين آنها توزيع ميكند و خواندن كتاب را به عنوان تكليفي درسي تعريف ميكند و ... داستان اصلي فيلم حول اين موضوع به پيش ميرود.
نميدانم كه آيا ميشود "يك شي"، كتاب، را هنرپيشه و قهرمان يك فيلم به حساب آورد يا نه. اما اگر بشود، در Freedom Writers "خواندن" و "كتاب" اگر هنرپيشه اول فيلم نباشند، جزو قهرمانان نقش دوم به حساب ميآيند. صحنههاي مختلف و متعددي كه از "كتاب خواندن" بچههاي شر كلاس 203 در محيط زندگيشان نمايش داده ميشود، هم به كار تصوير كردن چگونگي "تغيير" اين جوانان خشن ميآيد و هم به كار تبليغ "خواندن" براي بينندهاي كه شايد خيلي هم كتابخوان نباشد.
ماجراي "آزاديبنويسها" يك داستان واقعي است. ارين گروول، معلم آرمانگراي كلاس 203 با چاپ كتابي از مجموعه نوشتههاي بچههاي كلاس 203 معروف ميشود. اين شهرت در نهايت باعث ميشود تا هاليوود به سراغ داستان او بيايد و براساس آن Freedom Writers ساخته ميشود. چاپ كتاب همچنين باعث ميشود تا بنيادي با عنوان Freedom Writers Foundation نيز شكل بگيرد. اين بنياد تلاش ميكند تا با گسترش روش و منش ارين گروول در امر آموزش و پرورش، امكان تحصيل بهتر كودكان و نوجوانان فقير آمريكا را فراهم نمايد.
... و بالاخره اينكه در جستجو به دنبال معادلي براي نام فيلم، بر روي اينترنت به "نويسندگان آزادي" و "نويسندگان آزاد" برخوردم. يكي را خبرگزاري فارس در خبري استفاده كرده بود و ديگري را روزنامهاي ديگر. راستش هيچكدام به دلم ننشستند. تركيب "آزاديبنويسها" تلاشي بوده براي پيدا كردن معادلي مناسبتر. نميدانم چقدر از آن دو تاي ديگر بهتر است. قضاوت با شما!
|
"نوشتههايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفتهها نوشته ميشوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيرهكتاب ارسال ميشوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشتهها هستيد ميتوانيد مشترك خبرنامه جيرهكتاب بشويد.
|
فهرست "نوشتههايي به بهانه كتاب"
|