خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نگاشته شده
به تاريخ 10/5/86

معرفي كتاب:
مصائب يك مريخي روي زمين (به بهانه "غلط ننويسيم")


غلط ننويسيم
فرهنگ دشواريهاي زبان فارسي
نويسنده: ابوالحسن نجفي
ناشر: مركز نشر دانشگاهي
قيمت: 3500 تومان
تعداد صفحات: 480 صفحه
كد شابك: 964-01-0559-7 چاپ: دوازدهم، 1384

اگر اين كتاب را مي‌خواهيد ...
چند سال پيش به خاطر يكي از پروژه‌هاي كاري مجبور بوديم تا حجم قابل توجهي از اطلاعات را مجددا از روي كاغذ در كامپيوتر تايپ كنيم. مطالب از منابع مختلفي بودند و از لحاظ ادبي نه چندان ويراسته و پيراسته. نوشته‌جات بايد نهايتا در رسانه‌اي منتشر مي‌شدند. پس من از همكارانم خواستم تا در تايپ مطالب رسم‌الخط واحدي را رعايت كنند. اما وقتي ديدم كه با طرح اين درخواست دارند بدجوري نگاهم مي‌كنند، يكي دو روز بعد، صبح در مسير رفتن به سر كار سري به كتابفروشي مركز نشر دانشگاهي زدم و دو، سه نسخه "شيوه‌نامه" خريدم و بردم گذاشتم روي ميزشان كه "رسم‌الخط واحد" يعني اين! كلي ذوق كردند و ابراز احساسات كه "توي مملكت ما هم يك همچين چيزهايي پيدا مي‌شود."

از آن روز به بعد اما هروقت در جمع همكاران بحثي پيش مي‌آيد و من اظهارنظري مي‌كنم، مخصوصا اگر بحث درباره مسائل اجتماعي باشد، دوستان سريع گوشزد مي‌كنند كه: "بابا جان، تو به خودت نگاه نكن. تو مال اين آب و خاك نيستي. آدمي كه براي تايپ چند صفحه كاغذ مي‌رود كتاب مي‌خرد كه نكند يك وقت بي‌سواد را بيسواد بنويسند، نظرش و حال و احوالش مال اين ملك نيست. زور بي‌خود نزن!"

خيلي البته مشخص نيست كه من بايد از اين طبقه‌بندي دوستان، و شاخه‌اي از موجودات كه در آن قرار مي‌گيرم، كيف كنم يا بهم بر بخورد. اما خب، اغلب در اين مواقع پيش خودم فكر مي‌كنم كه اين استدلال، محترمانه اين اصطلاحات خودماني‌تر است كه "خيلي از مرحله پرتي!" يا "انگار از كره مريخ آمدي!" و خدا را شكر مي‌كنم كه حداقل محترمانه باهام رفتار شده. پس راهم را مي‌كشم و مي‌روم تا به بقيه كارهايم برسد. من را چه به بحث‌هاي اجتماعي! (وقتي فكر مي‌كنم كه ما را در بچگي برده بودند روي پشت‌بام كه بهمان ياد بدهند جهت‌هاي اصلي را چطور پيدا كنيم پيش خودم مي‌گم "طفلك‌ها شايد خيلي هم بيراه نمي‌گن!")


در اوائل دهه هفتاد شمسي، در ميان جمع مجازي ديگري، حساسيت به درست‌نويسي و فارسي درست، يكي از حساسيت‌هاي موجود بود. طوري كه خيلي از اوقات حضار در جمع موضوع را به يكديگر تذكر مي‌دادند، در اين رابطه با هم سرشاخ مي‌شدند، از لغزش‌هاي يكديگر براي كشتي‌هاي عقيدتي و جناحي و ايدئولوژيك استفاده مي‌كردند و خلاصه اغلب بسيار خشن به يكديگر گوشزد مي‌كردند كه "چقدر بي‌سوادي!" (در آن جمع بود كه براي اولين‌بار احساس كردم كه ما نسل آدميزاد چقدر بي‌رحم هستيم)

همان موقع پيش خودم فكر مي‌كردم كه "اين راهش نيست!" به نظر نمي‌آمد كه با اين روش "دست‌ساز"، جواناني كه در وانفساي تفريح و سرگرمي فقط براي پر كردن فراغت سوار امواج اين مودم تازه به بازار آمده شده بودند به درست‌نويسي و رعايت قواعد و قوانيني كه پايه و بنيانش در سيستم منفور آموزشي كشور گذاشته شده، علاقمند شوند.

حالا هم بعد از گذشت دوازده سيزده سال از آن زمان و فروكش كردن آن حساسيت (كافي است كمي در وبلاگها و وب‌سايتهاي فارسي گشت بزنيد تا ببينيد كه اوضاع چقدر خراب است)، و از بين رفتن بخش زيادي از "بايدها و نبايدهايي" كه آن‌زماني‌ها و قبلي‌هايشان (حتي معلمان ادبيات‌مان) چماقش مي‌كردند و بر سر يكديگر مي‌زدند، باز هم فكر نمي‌كنم كه "تو چقدر بي‌سوادي!" راه‌حل اين مشكل باشد.

براي همين هم نمي‌خواهم اينجا اعلاميه صادر كنم كه اگر هر ايراني يك "غلط ننويسيم" داشته باشد، اين مشكل حل مي‌شود، فارسي نجات پيدا مي‌كند و همه خوشبخت مي‌شويم. باز هم معلمي بايد تا پشت‌بامي پيدا كند و بچه‌ها را بر روي آن ببرد و خورشيد را نشان دهد و بگويد "آنجا مشرق است!"


يكي دو شب پيش كه داشتم "غلط ننويسيم" را ورق مي‌زدم، ديدم در معرفي كتاب هيچ نوشته‌اي گوياتر از مقدمه آن نيست:

سخن گفتن به فارسي براي كساني كه اين زبان را از كودكي آموخته‌اند ظاهرا كار آساني است، ما به همان سادگي كه نفس مي‌كشيم با ديگران نيز سخن مي‌گوئيم. اما نوشتن به فارسي به اين آساني نيست. هنگامي كه قلم به دست مي‌گيريم تا چيزي بنويسيم، حتي اگر يك نامه كوتاه باشد، غالبا درنگ مي‌كنيم و با خود مي‌گوييم: آيا "آذوقه" درست است يا "آزوقه"؟ "چمدان" يا "جامه‌دان"؟ "حوله" يا "هوله"؟ "بوالهوس" يا "بلهوس"؟ "خواروبار" يا "خواربار"؟ "طوفان" يا "توفان"؟ "خشنود" يا "خوشنود"؟ "لشكر" يا "لشگر"؟ "انزجار" يا "انضجار"؟ "بنيانگذار" يا "بنيانگزار"؟ نواري كه روي زخم مي‌بندند آيا "تنظيف" است يا "تنزيب"؟ هوا "صاف" است يا "صافي"؟ "نواقص" بايد گفت يا "نقايص"؟ رئيسم دچار "غيظ" شده است يا "غيض"؟ به من "مظنون" شده است يا "ظنين"؟ و من دچار "محذور" شده‌ام يا "محظور"؟ آيا حسابم را با طلبكارم "تصفيه" كرده‌ام يا "تسويه"؟ آيا او مي‌خواهد براي دخترش "جهاز" بگيرد يا "جهيز" يا "جهيزيه" يا "جهازيه"؟ آيا درآمد من دچار "نكس" شده است يا "نكث"؟ و آيا اصلا اين دو كلمه به معناي "كاهش" است؟

ترديد ما هميشه از بابت املا يا معناي كلمات نيست. وانگهي براي رفع اين مشكل كافي است كه به يك لغتنامه معتبر مراجعه كنيم و جواب خود را در آن بيابيم. هنگام نوشتن، سوالهاي بسيار ديگري نيز براي ما مطرح مي‌شود كه جواب به آنها را در لغتنامه‌هاي موجود به دشواري مي‌توان يافت يا اصلا نمي‌توان يافت. مثلا آيا من "استعفا داده‌ام" يا "استعفا كرده‌ام"؟ آيا "بعض شبها" يا "بعضي از شبها" دچار بيخوابي مي‌شوم؟ آيا "پيشنهادي را كه رسيده بود پذيرفتم" يا "پيشنهادي كه رسيده بود را پذيرفتم"؟ آيا خانه ما "در جنب مسجد" است يا "جنب مسجد"؟ برگها از درخت "فرو افتاد" يا "فرو افتاده‌اند"؟ آيا "آنچه گفتي" شنيدم يا "آنچه كه گفتي" يا "آنچه را گفتي" يا "آنچه را كه گفتي"؟ آيا بايد بگويم: "با او نه دوستي و نه آشنايي دارم" يا "با او نه دوستي و نه آشنايي ندارم" يا "با او نه دوستي دارم و نه آشنايي"؟ و سوالهايي بسيار ديگر.

كتاب حاضر كه براي جواب به اين قبيل سوالها نوشته شده فهرستي است به ترتيب الفبايي از غلطهاي رايج در نوشته‌هاي امروز، اعم از غلطهاي املايي و انشايي، و استعمال نادرست واژه‌ها، از جمله واژه‌هاي ماخوذ از زبانهاي خارجي، و نيز اشتباهات صرفي و نحوي و به خصوص آنچه به نام "گرته‌برداري" معروف است، يعني ترجمه لفظ به لفظ اصطلاحات و تركيبات خارجي كه عمدتا در سالهاي اخير بر اثر شتابزدگي خبرگزاريها و سهل‌انگاري مترجمان و نارسايي زبان دانشجويان از فرنگ برگشته در مطبوعات و راديو و تلويزيون و بسياري از كتابها رواج يافته و با روح و طبيعت زبان فارسي مغاير است. علاوه بر اينها دشواريهايي كه در خود زبان وجود دارد و غالب اوقات نويسندگان را در هنگام نوشتن گرفتار ترديد و تزلزل مي‌كند (تا جايي كه حكم به ناتواني زبان فارسي مي‌كنند) مورد توجه قرار گرفته است.

اين كتاب راهنمايي است براي مترجمان و معلمان زبان و محصلان و ويراستاران و به طور كلي همه كساني كه براي نوشتن قلم به‌دست مي‌گيرند يا، اگر هم اهل نوشتن نباشند، به حفظ و سلامت زبان فارسي، عنصر اصلي وحدت و قوميت ما، مهر مي‌ورزند."


براي آشنايي با چند و چون كتاب، دو، سه مدخلي از كتاب را هم انتخاب كرده‌ام كه در ذيل مي‌آيد:

اكثر/اكثريت
اين دو كلمه را نبايد به جاي هم به كار برد. اكثر صفت تفضيلي و به معناي "بيشتر" يا "بيشترين" است، ولي اكثريت اسم مصدر و به معناي "وضع و كميت بيشتر" است (در مقابل اقليت كه بر كميت كمتر دلالت مي‌كند). مثلا مي‌توان گفت: "مجلس از اكثريت افتاد"، اما نمي‌توان گفت: "اكثريت نمايندگان مجلس را ترك كردند"، بلكه بايد گفت: "اكثر نمايندگان مجلس را ترك كردند" (چنانكه در مفهوم مقابل آن هرگز گفته نمي‌شود: "اقليت نمايندگان مجلس را ترك كردند"). در اغلب نوشته‌هاي اين زمان، اكثريت به غلط به‌جاي اكثر به كار رفته است. مثالهاي زير كه نمونه‌اي از اين استعمال غلط است از منابع مختلف گرفته شده است: "اكثريت مردم نيجريه مسلمان‌اند" (راديو ايران). "اكثريت مترجمان ما كساني هستند كه چون نمي‌توانند بنويسند به ترجمه مي‌پردازند" (از يك كتاب تحقيقي). "هنگامي كه مقاله‌ام را براي چاپ به هيئت تحريريه آن ماهنامه ارائه دادم اكثريت آنها با انتشار آن مخالفت كردند" (از كتاب خاطرات يك نويسنده)

سوال پرسيدن
اخيرا در راديو و تلويزيون رسم شده است كه به‌جاي سوال كردن بگويند: "سوال پرسيدن"، مثلا: "مي‌خواهم از شما سوالي بپرسم". سوال به معناي "پرسش" است و عبارت اخير در حقيقت چنين معني مي‌دهد: "مي‌خواهم از شما پرسشي بپرسم"! به جاي آن بايد گفت: "مي‌خواهم از شما سوالي بكنم" يا "مي‌خواهم از شما چيزي بپرسم".

فراز
كلمه غريبي است كه در سالهاي اخير پيدا شده و در زبان روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون افتاده است. اين روزها جمله‌هايي نظير جمله‌هاي زير فراوان شنيده مي‌شود:
(1) در يكي از فرازهاي اين كتاب چنين آمده است.
(2) نويسنده اين نكته را در فرازي از سخنان خود بيان كرده است.
(3) نماينده مجلس به شرح فرازهايي از زندگي آن شهيد سعيد پرداخت.

معناي فراز در اين مثالها كاملا روشن نيست. به نظر مي‌آيد كه گويندگان اين جمله‌ها آن را به معناي "بيان والا" يا "لحظه مهم" به كار برده‌اند. اما اينكه اين كلمه و اين معاني از كجا آمده و اينكه آيا گويندگان از معناي الفاظي كه به كار مي‌برند آگاهي دارند خود حديث ديگر است.

در حقيقت، كلمه فراز از در آميختن سه كلمه و سه معناي مختلف ساخته شده و چيز بي‌معنايي از آب درآمده است. اين سه كلمه عبارتند از: (الف) واژه فرانسوي فراز (phrase) به معناي "جمله"، (ب) واژه فارسي فَراز به‌معناي "بلندي" و "اوج"، (ج) واژه فرانسوي فاز (phase) به معناي "مرحله". از سه جمله‌اي كه در بالا ذكر شد، جمله‌هاي (1) و (2) تركيبي از دو واژه (الف) و (ب) است و مقصود گوينده لابد "كلام شامخ" است. و جمله (3) مخلوطي است از دو واژه (ب) و (ج) و ظاهرا به معناي "لحظه يا مرحله مهم".

چنانكه ديده مي‌شود، اين كلمه با اين عناصر نامتجانس نه فارسي است و نه فرانسوي و اساسا نيازي به استعمال آن نيست.


حال كه مطلب اينقدر به درازا كشيد، بگذاريد چند خطي هم درباره "شيوه‌نامه مركز نشر دانشگاهي" بنويسم.

شيوه‌نامه مركز نشر دانشگاهي
ويرايش دوم
ناشر: مركز نشر دانشگاهي
قيمت: 500 تومان
تعداد صفحات: 84 صفحه
كد شابك: 964-01-8127-7 چاپ: ششم، 1383

اگر اين كتاب را مي‌خواهيد ...
اين كتاب/جزوه كوچك راهنمايي است براي مشخص كردن رسم‌الخط مطالبي كه در مركز نشر دانشگاهي حروفچيني و چاپ مي‌شود. 40 صفحه اول كتاب به "شيوه املاي فارسي" اختصاص دارد و ذكر قواعد و قوانيني كه بايد در نوشتن رعايت كرد. دو فصل بعدي كتاب به "برخي از قواعد نگارش متون رياضي و فيزيك" و "قواعد نگارش برخي از مواد شيميايي" مي‌پردازد كه به جز براي كساني كه مايل به نوشتن و تايپ متن‌هاي علمي هستند تصور نمي‌كنم به كار كس ديگري بيايد.

40 صفحه اول اما در ساختاري الفبايي مباحث مختلف مربوط به املاي فارسي را مطرح كرده و مثال‌هايي در قالب "بنويسيم"، "ننويسيم" ارائه كرده است. به نمونه‌اي درباره "بي" توجه كنيد:

بي
"بي" معمولا جدا از كلمه بعد نوشته مي‌شود:
بنويسيم ننويسيم
بي‌قرار بيقرار
بي‌درنگ بيدرنگ
بي‌گناه بيگناه
بي‌سواد بيسواد
بي‌شعور بيشعور
بي‌حوصله بيحوصله
بي‌قاعده بيقاعده
بي‌چون و چرا بيچون و چرا

- استثنائا در كلمات زير "بي" پيوسته نوشته مي‌شود:
بيخود، بيهوده، بيعار، بيكار، بيجا، بيزار، بيچاره، بيداد، بيراه، بيراهه، بينوا

"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد