خاك غريب
... تمام روز تا بيايم خانه به خاك غريب فكر ميكردم. به آنهايي كه پا به خاك غريب ميگذارند، لابد به هزار و يك دليل، بچههايي كه در خاك غريب متولد ميشوند، به زبان خاك غريب فكر ميكنند و حتي خواب ميبينند و در خاك غريب رشد ميكنند، با والديني كه به زباني ديگر فكر ميكنند، صحبت ميكنند و حتي خواب ميبينند ...
ادامه
به كسي مربوط نيست
... اشتباه ميكند! به اندازهي موهاي سرش. اوائل فكر ميكني كه نصحيت كني. اما معمولا بيفايده است. بعد تصميم ميگيري سكوت كني، اصلا بهش فكر نكني. اما اين هم بيفايده است. "بچه داشتن" باعث شده تو فكر و ذكرت آن موجودي بشود كه روزي به دستت سپردند و اصلا كار و زندگي ديگري نداشته باشي، فكر و ذكرهاي ديگر همه تعطيل ...
ادامه
اين مردم نازنين
... پس حالا كه نميشود رويات را برگرداني و وانمود كني كه اصلا "رضا كيانيان" نيستي (شايد فقط خيلي شبيه او هستي!) "اين مردم نازنين" ميشود شرح بعضي از برخوردهايي كه هر روز، بابت اين "شهرت" پردردسر، برايت پيش ميآيد. بعضيها شيرين و بعضيها هم نه چندان خوشايند ...
ادامه
روياهاي انيشتن
... راستش فكر ميكنم اينكه نميشود "روياهاي انيشتن" را تند و تند خواند و زود تمامش كرد مربوط به اين مساله باشد كه "زمان" موضوع سنگيني است. نه آنكه خواندن درباره آن سخت است يا مشكل ميشود آن را فهميد. دست كم درباره "روياهاي انيشتن" اينطور نيست. موضوع اينجاست كه "زمان" و بازيهايش استعداد عجيبي دارند كه آدم را به فكر فرو ببرند ...
ادامه
زندگي، جنگ و ديگر هيچ
... وظيفه اصلي من جنگ با آمريكاييها و همكاران آنها بود. و براي رسيدن به اين مقصود بناچار انسانهاي بيگناهي هم كشته ميشدند. مرگ عدهاي بيگناه در اين جريانات، احترازناپذير است. تو بايد بداني كه شليك گلوله، پرتاب بمب از هواپيما يا گذاشتن چند مين زير رستوراني كه مردم در آنجا مشغول صرف غذا هستند، همه يكسان است و همه از يك حماقت سرچشمه ميگيرند.
ادامه
انتقامجو
... اگر شب باشد، هي به اين فكر ميكني كه "بگيرم بخوابم، فردا بايد برم سر كار!" اما بعد پيش خودت ميگي "يك فصل ديگه هم بخوانم بعد چراغ رو خاموش ميكنم!" و همينطور ميري جلو و يكدفعه سرت را بلند ميكني ميبيني سحر شده!
ادامه
مقايسه شاپرك خانوم و ماهي سياه كوچولو: كدوم دنيا بهتره؟
... از توي پنجره، درِ حياط معلومه و شيطانكهاي كوچك كه در حين خروج روي سر و كول همديگر ميپرند. توي كلاس اما همه ساكتند و صدا فقط از ضبط صوت در مياد. قصه كه تموم ميشه "بچهها، موضوع انشا براي جلسه ديگه: كدوم دنيا بهتره؟ دنياي شاپرك خانوم يا دنياي ماهي سياه كوچولو؟"
ادامه
آبنوس
... احتمالا جاذبه مشابهي يك اروپايي يا آمريكايي را به شرق، به دهلي يا شيراز يا استانبول ميكشد. و وقتي يادم ميافتد چقدر تفريح ميكنيم وقتي كه ميبينيم انسان غربي در شناخت ما، شرق، اغلب از مرحله پرت است به خودم ميگويم كه احتمالا آفريقاييها هم در مقابله با منِ سياح بسيار خواهند خنديد!
ادامه
عطر سنبل، عطر كاج
نوروز 85 را تعدادي از اعضا جيرهكتاب با "عطر سنبل، عطر كاج" گذراندند. كتاب شوخ و شنگ و مفرحي كه حرفهاي گنده گنده نميزند و براي همين هم قرار نيست كه در لابلاي خطوطش دنبال مفاهيم فلسفي و استعاري بگرديم.
ادامه
شما كه غريبه نيستيد: واقعا چقدر اين مردم را ميشناسم؟!
... كتاب را كه ميخواني، اگر قبلا چيزي از مرادي كرماني خوانده باشي، همينطور در گوشه و كنار سرگذشت چشمت به "آشناياني" ميافتد كه انگار پيشتر جاي ديگري آنها را ديدهاي. و چيزي نميگذرد كه ميبيني همينطور دنبال كشف رمز و وصل كردن اين ماجراها به آن قصهها هستي.
ادامه
كيميا خاتون: اندر ستايش كنتراست سياه و سفيد!
... ما كمتر عادت داريم كه پديدهها را خاكستري ببينيم. كنتراست ميان سياه و سفيد را بيشتر دوست داريم. تمايل داريم طرفمان يا "آدم خوبه" باشه يا "آدم بده". شايد براي همين هم هست كه هر قدر از زمانه مشاهيرمان فاصله ميگيريم بزرگانمان بزرگتر و منفورينمان منفورتر ميشوند.
ادامه
"سهم من" شاهكار است يا چرند؟
تاكنون نظرات خوانندگان در مورد هيچيك از كتابهاي "جيره كتاب" به اين اندازه متغير و متفاوت نبوده است ...
ادامه