|
"غلامي آدم باحاليه، فقط حاليش نيست!" (به بهانه "اين مردم نازنين")
اين مردم نازنين
(قصههاي رضا كيانيان با مردم)
نويسنده: رضا كيانيان
ناشر: نشر مشكي
تعداد صفحات: 167 صفحه
قيمت: 3500 تومان
چاپ: چهارم، 1388
اگر اين كتاب را ميخواهيد ...
|
در برخورد با آدمهاي معروف، مخصوصا "سينمايي"ها، ترجيح من معمولا اين است كه اصلا به روي خودم نياورم كه طرف را ميشناسم. انگار كه او هم بندهاي است مثل ديگر بندگان خدا كه لازم نيست سر صحبت را باهاش باز كني، نظرش را درباره انواع چيزهاي مربوط يا نامربوط سوال كني و خلاصه مزاحم آرامشاش بشوي.
در مورد سينماييها ما معمولا حواسمان نيست كه عاشق سينهچاك بازيها و نقشهايي هستيم كه آنها آفريدهاند، نه علاقمند خود آنها. بنابراين وقتي در زندگي واقعي با يكي از اهالي سينما روبرو ميشويم، معمولا او را با قهرمانمان، همان كه نقشاش را بازي كرده، مقايسه ميكنيم و اغلب هم نتيجه اين مقايسه به نفع شخصيت پيشرويمان نيست. از غيرواقعي بودن خود سينما كه بگذريم، ما معمولا قهرمانهايمان را آنقدر در ذهنمان بزرگ ميكنيم كه هيچ آدم دو پايي نميتواند به آن زيبايي، شجاعت، ملاحت، خوشقلبي و ... كه ما در تخيل به شخصيت محبوبمان نسبت ميدهيم، باشد. به اين ترتيب "برخورد فيزيكي" با اهل سينما، حال ميخواهد هنرپيشه باشد يا كارگردان يا ديگر عوامل نامعروفتر، معمولا حاصلاش اين است كه نه تنها "طرف از چشممان ميافتد" بلكه اين وسط محبوبيت شخصيت اصليمان هم ناخودآگاه كمي خدشهدار ميشود. مثلا فرض بفرماييد اگر از ارادتمندان شخصيت حاج كاظم در فيلم "آژانس شيشهاي" باشيد و روزي در ميانه خيابان با پرويز پرستويي "اختلاف ترافيكي" پيدا كنيد و بابت آن از او دلخور بشويد، از آن پس در ناخودآگاهتان نسبت به حاج كاظم هم
مقاديري كدورت بوجود خواهد آمد و ديگر حاج كاظم برايتان آن حاج كاظم قبلي نيست!
من، به عنوان يك فرد عادي، خيلي ساده ميتوانم راهام را كج كنم، به روي خودم نياورم، و سرم به كار خودم باشد. اما اهل نمايش و شهرت به آساني نميتوانند راهشان را كج كنند و طرفدارانشان را ناديده بگيرند. اصلا نميتوانند! كيانيان در مقدمه/كلوزآپ كتاب ميگويد:
از زبان خوانندگان
"شنیدن وصف حال همین مردمی که دور و برمان میبینیم از زبان بازیگری که دوستش میداریم خیلی زیباست. این کتاب موجب شد نگاهی جدید به این مردم داشته باشم و رضا کیانیان را هم بسیار بیشتر از پیش دوست بدارم"، ماجد نقشبندي
"اواخر شب شروع کردم به خواندن کتاب. تا ميانههاي شب که کتاب تمام شد نتوانستم زميناش بگذارم. کتاب يک اثر درخشان ادبي نبود، اما نثر ساده و روان، روايتهاي بسيار خواندني، نگاه زيباي آقاي کيانيان به وقايع و طنز لطيف داستانها، کتاب را بسيار جذاب و زيبا کرده بود. در مجموع کتاب را بسيار دوست داشتم"، محسن يوسفپور
"بهتره بگم دلگرمکننده تا سرگرمکننده چون اصالت یه بازیگر ایرانی رو واقعا حس کردم"، الناز مهديزاده اقدم
"بعد از مدتها كلي خنديديم"، پگاه ايزدپناه
شما هم ميتوانيد نظر بدهيد!
    
اين كتاب با راي 10 مشترك جيرهكتاب، 4 امتياز كسب كرده است.
|
"شهرت، تنهايي را ميدزد. همه جا نگاهات ميكنند. همه جا با تو هستند. زير ذرهبين هستي. ... من هم مثل هر آدم ديگري تنهايي ميخوام. من هم به تنهايي نياز دارم. بازيگري در هر شكلاش تنهايي ندارد. بازيگر، پشت صحنه و روي صحنه هميشه با عدهاي دمخور است. تنها نيست ..." (صفحه 8 كتاب)
پس حالا كه نميشود رويات را برگرداني و وانمود كني كه اصلا "رضا كيانيان" نيستي (شايد فقط خيلي شبيه او هستي!) "اين مردم نازنين" ميشود شرح بعضي از برخوردهايي كه هر روز، بابت اين "شهرت" پردردسر، برايت پيش ميآيد. بعضيها شيرين و بعضيها هم نه چندان خوشايند.
كتاب پر از قطعات بامزه است. مثلا همين نقل قول "غلام آدم باحاليه، فقط حاليش نيست!" درست آخرين جملهي كتاب است و علاوه بر آنكه هزار گير و گرفتاري فرهنگي در آن نهفته است، با خواندنش و تصور موقعيتي كه نويسنده در ترافيك خيابان شريعتي تصوير كرده بياختيار آدم به خنده ميافتد و ... البته مقاديري هم به فكر.
"اين مردم نازنين" در دو مورد، از قطعاتي بامزه از برخوردهاي يك هنرپيشه معروف با مردم فراتر ميرود. اولي در آن بخشهايي از كتاب است كه كيانيان ماجراهاي مربوط به رانندگي خود در شهر تهران و معضلات ترافيكي شهر را بازگو ميكند. تعداد اين موقعيتها، به نسبت تعداد قطعات ديگر كتاب كه موضوعاتي "غيرترافيكي" دارند، آنقدر هست كه به آساني ميشود "ترافيك تهران" را هنرپيشه نقش دوم "اين مردم نازنين" به حساب آورد (هنرپيشه نقش اول البته خود نويسنده است!)
شايد بگوييد كه اين انتخاب درستي بوده. رانندگي و رفتار ترافيكي ما تهرانيها (بقيه شهرهاي كشور را نميدانم) هر روز كه ميگذرد آنقدر محيرالعقولتر از روز پيش ميشود كه انتخاب "ترافيك" به عنوان هنرپيشه نقش مكمل يك كتاب يا فيلم اصلا انتخاب بدي نيست و چه بسا كلي هم به "فروش" كمك بكند. منهم هم با اين نظر موافقام و از اين بابت متاسف. و فكر ميكنم نويسنده/هنرپيشه ما هم بيشتر از جايگاه يك متاسف به ماجرا پرداخته تا فروشندهاي كه صرفا به دنبال "فروش بيشتر" متاعاش است.
نكته دومي كه باز هم به علت تكرار چندبارهاش در قطعات مختلف كتاب توي چشم ميزند، حساسيت كيانيان به قضاوت جامعه درباره دين و ايمان اهل هنر است. او هربار كه به اين موضوع ميپردازد با اشاره به عنوان "مطرب"، كه عوام اين قشر را با آن مينامند يا اگر هم نمينامند تصوري اينگونه نسبت به آنان دارند، دلخوري خودش را از اين شيوه قضاوت نشان ميدهد.
راستي چرا در باور عامه شغل يك هنرپيشه با شغل يك پزشك يا راننده يا معلم فرق ميكند و با وجود اينكه همه ميدانند و ميپذيرند كه سره و ناسره در شاغلين هر حرفهاي وجود دارد باز هم احساسي منفي بر قضاوت عمومي نسبت به فعاليتهاي هنري سنگيني ميكند؟
و بالاخره اينكه "اين مردم نازنين"، از ابتداي سال تاكنون چهار بار تجديد چاپ شده. يكي از نشانههاي اقبال كتابخوانها به كتاب.
نكتهاي كه در اين تجديد چاپها جالب است، تغيير طرح روي جلد هر چاپ نسبت به چاپ قبلي است. معمولا كتابهايي كه با سرعت و در فواصل زماني كوتاه تجديد چاپ ميشوند با همان طرح روي جلد اوليه چاپ ميشوند و نهايتا ناشر عبارتي با عنوان "چاپ ..." بر روي جلد اضافه ميكند كه نشاندهنده نوبت چاپ كتاب باشد. ناشران البته در چاپهايي كه با فاصله زماني زياد (يك يا چند ساله) از يك كتاب منتشر ميكنند، اقدام به تغيير طرح روي جلد يك كتاب ميكنند. مخصوصا اگر طرح جلد اوليه را نامناسب و غيرجذاب تشخيص داده باشند. اما معمولا ناشري زحمت اين كار را در فواصل زماني كوتاه به خود نميدهد.
نشر مشكي اما در تجديد چاپهاي "اين مردم نازنين" در ماههاي اخير، هر بار با تغييراتي در طرح روي جلد، به مشتريان هميشگي كتابفروشيها يادآوري ميكند كه چاپ قبلي كتاب تمام شده و چاپ جديدي از آن بر روي پيشخوان كتابفروشيها فرستاده شده. يكجور تبليغ بصري اينكه فروش كتاب بالاست و زود به زود چاپ جديدي از آن به بازار ميآيد. اين ترفند براي من خوشايند بود، براي همين گفتم كه ذكر خيري از آن كرده باشم. اجر ناشرِ گرافيستاش ماجور!
و ديگر اينكه ...
رضا كيانيان هنرپيشه تلويزيون و سينما را همه ميشناسند. رضا كيانيان هنرپيشه تئاتر را كمتر ميشناسند. رضا كيانيان نويسنده را احتمالا خيليها نميشناسند. اينكه او درباره مباحث مختلف بازيگري مقاله و كتاب مينويسد و خيلي هم جدي. به جز "اين مردم نازنين" تاكنون كتابهاي "شعبده بازيگري: بازيگري زندگي نيست، نمايش است"، "تحليل بازيگري با گفتگو از ديروز و امروز" و "ناصر و فردين: گفت و گوي رضا كيانيان با ناصر ملكمطيعي و فردين" منتشر شده است.
او مجسمهساز هم هست و با چوب مجسمههايي درست ميكند كه نمونههايي از آن را ميتوانيد در پايگاه اطلاعرساني "خانهي هنرمندان ايران" مشاهده كنيد.
فهرست بقيه مطالب "درباره كتابهايي كه ميخوانيم!"
|