|
درباره 'انتقامجو'
انتقامجو
نويسنده: فردريك فورسايت
مترجم: آزاده بيداربخت
ناشر: كتابسراي تنديس
تعداد صفحات: 421
قيمت: 3000 تومان
چاپ: اول، 1383
|
چند فصل از كتاب را كه ميخواني، انگار ميافتي توي سرازيري و همينجور قل ميخوري و هرقدر كه جلوتر ميروي سرعتت زيادتر ميشود. مدام به ساعت نگاه ميكني. اگر شب باشد، هي به اين فكر ميكني كه "بگيرم بخوابم، فردا بايد برم سر كار!" اما بعد پيش خودت ميگي "يك فصل ديگه هم بخوانم بعد چراغ رو خاموش ميكنم!" و همينطور ميري جلو و يكدفعه سرت را بلند ميكني ميبيني سحر شده! اگر هم صبح سر ميز صبحانه كتاب را باز كرده باشي كه تا قبل از بيرون رفتن از خانه چند صفحهاي بخواني، چاي سرد ميشود و نان در تستر (فارسياش چي ميشه، "برشته كن"؟!) دودش به هوا ميرود و تو باز هم با خودت ميگويي كه "يك فصل ديگه هم بخوانم، بعد حتما ميرم سر كار!" بيخود نيست كه اين نوع از كتابها را در رده "كتابهايي كه نميشود زمين گذاشت!" طبقهبندي ميكنم.
و فردريك فورسايت يكي از استادان اين سبك است. از "روز شغال" تا "سگهاي جنگ" و كتابهاي جديدترش مثل "مشت خدا" و "مامور مذاكره"، هر كدام خواننده را با خود از سرازيري حوادث داستان ميغلتاند و به پايين ميبرد و در ميانه راه سرعت وقايع آنقدر زياد ميشود كه "خواننده اينكاره" (!!) ديگر نميتواند كتاب را زمين بگذارد. و شانس بياورد كه زود تعطيلات آخر هفتهاي از راه برسد وگرنه از كار و زندگي ميافتد تا كتاب تمام شود!
"انتقامجو" در مقايسه با ديگر كتابهاي فورسايت (و اين ژانر) جزو آثار مطرح او محسوب نميشود (راستش كتابهاي اين شاخه اگر فيلمي از رويشان ساخته نشود و احيانا اقتباس سينماييشان گل نكند، مثل "روز شغال"، خودشان آثار ادبي برجستهاي محسوب نميشوند.) ولي خب، كتاب مثل بقيه آثار فورسايت (و اين ژانر) خصوصيات استاندارد يك داستان هيجانانگيز را دارد.
وقوع داستان در زمينهاي سياسي/جاسوسي، خطهاي موازي متعدد داستاني كه معمولا هم در چهارگوشه مختلف جهان اتفاق ميافتند، تعدد شخصيتها و از همه مهمتر جزئيات دقيقي از همه چيز، جزو خصوصيات استاندارد يك داستان "هيجانانگيز" است كه اميد دارد تبديل به Bestsellers شود و فورسايت هميشه ثابت كرده كه اين فرمول را خوب بلد است.
گفتم "جزئيات". شايد باورتان نشود، اما با خواندن يك داستان هيجانانگيز حجم قابل توجهي از جزئيات را بايد مطالعه و هضم كنيد. از مشخصات سلاحهاي مختلفي كه قهرمانان داستان بكار ميبرند تا حال و هوا و حس و حال شهرها و كشورهايي كه در آن زندگي ميكنند يا خط داستاني آنها را با خود به آنجا ميبرد و از همه مهمتر شرح كاركرد اسباب و ادوات تكنولوژيكي كه هيچوقت نميفهميد زائيده تخيل نويسنده هستند يا واقعا محصول سرويسهاي جاسوسي يا ارتشهاي عريض و طويل كشورهاي مختلف دنيا. خلاصه در يك فضاي نيمه واقعي، نيمه تخيلي، آنقدر اطلاعات در اختيار خواننده قرار ميگيرد تا بالاخره خواننده به نويسنده ايمان بياورد و خود را دربست به امواج ماجرا بسپارد.
از اين نظر "انتقامجو" نيز استثنا نيست. از توصيف گروه ويژهاي از ارتش آمريكا در جنگ ويتنام تا اوضاع سياسي، جنگ و قتلعامهاي دهه 1990 در بوسني. از تشريح عمليات سري سازمان سيا بر عليه القاعده تا شيوه عبور با نام و گذرنامه جعلي از مرز كشوري كه بدون وقفه از آن حفاظت ميشود. همه و همه اين جزئيات با اين هدف در كتاب ارائه ميشوند كه خواننده در هنگام خواندن داستان به واقعي بودن ماجرا ايمان بياورد. بگذريم كه احتمالا وقتي كتاب را ميبنديم و به گوشهاي ميگذاريم، اگر كمي با خود فكر كنيم با خود به اين نتيجه ميرسيم كه كمتر از 30 درصد ماجرا ميتواند واقعيت داشته باشد! اما خب، مهم تاثيري است كه هنگام خواندن داستان ميپذيريم.
از اين گذشته كافي است كمي هم طرفدار "تئوري توطئه" در دنيا باشيد تا هميشه ته دلتان مشكوك بمانيد كه "از كجا معلوم كه واقعيت نداشته باشه؟"
كتابهاي هيجانانگيز (كه آنور آبيها به آن Thriller ميگويند) را ميتوان جايگزيني براي داستانهاي جن و پري دوران كودكي محسوب كرد. براي همين است كه قهرمانان اين داستانها، همانند "جيمز باند" يان فلمينگ، بزنبهادرترين، روئينتنترين، همهچيزدانترين و كماشتباهترين موجودات جهان داستان خود هستند. سوپرمنهايي كه طوري شخصيتپردازي شدهاند كه ما آدمهاي مشغول به زندگيهاي روزمره (و اغلب يكنواخت و خستهكننده) بتوانيم ساعاتي با آنها همذاتپنداري كنيم و همراهشان كلك "آدم بدها" را بكنيم و به "آدم خوبها" كمك كنيم.
اينها، يعني اطلاعات و جزئياتي كه اغلب نميدانيم چقدرشان حقيقت دارد و چقدرشان زائيده تخيل نويسنده است و همچنين روياي يك قهرمانبازي سرگيجهآور شايد اصليترين چيزهايي باشد كه از خواندن كتابهاي هيجانانگيز عايد آدم ميشود. همانطور كه قبلا هم گفتم اين "عايدات" آنچنان ارزش ادبي ندارند اما سرگرمكنندهاند. اگر آمار فروش آثار نويسندگان مطرح اين نوع ادبي مثل فردريك فورسايت، جان گريشام، مايكل كرايكتون و ... را بررسي كنيد نميتوانيد يكسره ارزش كار آنها را نفي كنيد و فروش ميليوني آثارشان را ناديده بگيريد. به هر حال نويسندگاني كه موفق شدهاند اين تعداد مخاطب در سراسر دنيا پيدا كنند حتما قسمي از هنر را ميتوان در كارشان يافت. گيريم كه بخواهيم براي نازل نشان دادن آن نام "عامهپسند" (Pop) بر آن بگذاريم.
با اين حال از حق نبايد گذشت كه هرچيزي خوبش، خوبه! خب، يعني اغلب اينطوره!! و به همين دليله كه وقتي ترجمه كتاب جديدي از فردريك فورسايت روي توي ويترين كتابفروشيها ميبينم، معمولا كم پيش مياد كه بتونم جلوي خودم را بگيرم و در جا كتاب را نخرم!
|
و ديگر اينكه ...
فردريك فورسايت، در سال 1938 در انگلستان متولد شده. در نوزده سالگي به مدت سه سال به عنوان خلبان در نيروي هوايي سلطنتي خدمت كرد و بعد از آن سالهاي متمادي به عنوان خبرنگار در بخشهاي مختلف دنيا نظير اروپاي شرقي و آفريقا به فعاليت پرداخته. حرفهاي كه مواد و اطلاعات اصلي كتابهاي مختلفش را به او آموخته.
اولين كتابش، "روز شغال"، كه در سال 1970 به چاپ رسيد موفقيت خيرهكنندهاي براي فورسايت به همراه آورد و باعث شد تا به نويسندگي حرفهاي در زمينه كتابهاي هيجانانگيز بپردازد. او تاكنون 14 رمان تاليف كرده است. براي كسب اطلاعات بيشتر درباره فورسايت و آثارش ميتوانيد به نشانيهاي زير مراجعه كنيد: - http://www.whirlnet.co.uk/forsyth - http://www.fantasticfiction.co.uk/f/frederick-forsyth
|
فردريك فورسايت
فهرست بقيه مطالب "درباره كتابهايي كه ميخوانيم!"
|
|